شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: شاعر از عذاب دوری دوست ناله میکند و میگوید که دیگر نمیتواند تحمل کند. او تصمیم دارد که با یاد چهره زیبا و شیرین دوستش، دل خود را شاد کند و از درد و رنجی که بر او رفته، فریاد بکشد.
تا کی ز فراق دوست فریاد کنماز آه درون رخنه به پولاد کنم
هوش مصنوعی: چقدر باید از دوری دوست شکایت کنم؟ از دل غمانگیزم آتشی برپا کنم که همه چیز را بسوزاند.
بیداد کنی بر من و من داد کنمبر یاد رخ خوب تو دل شاد کنم
هوش مصنوعی: اگر بر من ظلم کنی، من در پاسخ به یاد چهره زیبا و دلانگیز تو، فریاد میزنم و دل خود را شاد میکنم.