شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ساقی میگوید که نوشیدنیای به او بدهد تا بتواند احساسات درونیاش را بیان کند. او از حیرت و سردرگمی خودش میگوید و نمیداند چگونه میتواند زیباییها را توصیف کند. شاعر به زیبایی حوریها و ملائک اشاره میکند و در ادامه به عشقی اشاره دارد که ثبات و ماندگاری ندارد و او از جدایی میترسد. همچنین، او بیان میکند که یاد معشوقش همیشه با اوست و بدون توهین به دیگران، در تلاش است تا عشقش را در کلمات بیان کند. در نهایت، به نالههای بیپایانش اشاره میکند و میگوید حتی سگ هم بهتر از اوست اگر بتواند عشق او را توصیف کند.
ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم تراتا نکردم مست کی راز نهان گویم ترا
هوش مصنوعی: ای ساقی، برایم میریزی تا بتوانم چیزی از دل خودم بگویم. تا زمانی که مست نشدهام، نمیتوانم رازهایم را با تو در میان بگذارم.
بس که از حیرت بود هر لحظه ام حال دگرحیرتی دارم که حال خود چه سان گویم ترا
هوش مصنوعی: هر لحظه به قدری در شگفتی هستم که اکنون دچار نوعی دیگر از حیرت شدهام و نمیدانم چگونه وضعیت خود را برای تو توضیح دهم.
کی توانم گفت حوری در لطافت یا ملکهر چه نتوان دید چون باشد که آن گویم ترا
هوش مصنوعی: کی میتوانم بگویم که حوری در لطافت چگونه است یا اینکه ملک چگونه است، وقتی نمیتوانم اینها را به تو بیان کنم.
ساعتی بر چشمه چشمم نمی گیری قرارزین روش می زیبد ار سرو روان گویم ترا
هوش مصنوعی: برای مدتی نمیتوانی بر چشمانم آرام بگیرید، از این روش زندگی، اگر میخواهم تو را به زیبایی سروهای خوش قد و قامت تعبیر کنم.
الفت جان را ثباتی نیست می ترسم ز هجرجان من از دل نمی آید که جان گویم ترا
هوش مصنوعی: محبت به جانم پایدار نیست و از جدایی تو میترسم، زیرا این احساس در درونم نمیتواند به زبان بیاید که بگویم چقدر دوستت دارم.
شمع من یاد تو تنها نیست دور از طعنهمی کنم ذکر بتان تا در میان گویم ترا
هوش مصنوعی: شمع من فقط به یاد تو روشن نیست، من به دور از هر طعنه و زخم زبانی، نام محبوبان دیگر را میبرم تا در میان صحبتهایم، یاد تو را هم بکنم.
تا ز گردون نگذرد شبها فضولی ناله اتسگ به از من گر سگ آن دلستان گویم ترا
هوش مصنوعی: تا زمانی که این دنیا و شبهایش ادامه دارد، ناله و زاری تو به من مراجعه بیشتری دارد، حتی اگر آن سگ هم باشد که به دلی خوش و زیبا اشاره میکند.