شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و رنج عشقی اشاره دارد که شاعر از زخمها و بیوفاییهای معشوقش رنج میبرد. شاعر از جفا و بیوفایی این معشوق سخن میگوید و میپرسد که چگونه این آداب را آموخته است. او خود را درگیر مشکلات عشق میداند و به طور مکرر از او میخواهد که دست از آزار بردارد و اجازه دهد که عشقش را تجربه کند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و ناچار بودنش نسبت به این عشق اشاره دارد و از خدا میخواهد که معشوق را از آزار دور کند.
بستی گره از بهر جفا زلف دو تا رابرداشتی از روی زمین رسم وفا را
هوش مصنوعی: تو به خاطر بیوفایی و آزارم، گرهای را که به موهایت زدی، باز کردی و رسم وفاداری را کنار گذاشتی.
تا بسته مژگان تو گشتیم بغمزهزد چشم تو بر هم همه جمعیت ما را
هوش مصنوعی: ما به خاطر بسته شدن مژگان تو در دل خود دچار غم شدیم، چون با نگاه تو که بر هم آمد، تمام ما جمع شدیم.
کس نیست که آیین جفا به ز تو داندآیا ز که آموختی آیین جفا را
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند چگونه باید به کسی ظلم کند، آیا تو خود این کار را از چه کسی آموختهای؟
از دایره چرخ کشیدم سر همتتا چند کشم منت هر بی سر و پا را
هوش مصنوعی: از دایرهای که در آن هستم خارج شدم و تلاش میکنم دیگر نگران افرادی نباشم که هیچ ارزشی ندارند و فقط بار من هستند.
عمریست براهت شده ام خاک که گاهیآیی سوی من بوسه زنم آن کف پا را
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در مسیر تو قرار گرفتهام و تمام وجودم به خاطر تو صرف میشود. امیدوارم روزی برگردی تا من بتوانم با عشق و احترام به پاهایت بوسه بزنم.
هر لحظه بمن می رسد از چرخ بلاییدامیست قد خم شده ام مرغ بلا را
هوش مصنوعی: هر لحظه بلایی از سرنوشت به من میرسد که در آن گرفتار شدهام و به همین دلیل به حالت خمیده در آمدهام، انگار که یک پرنده در دام افتاده است.
گر قصد دل و دین فضولی کند آن بتناصح مده آزار مکن منع خدا را
هوش مصنوعی: اگر آن بت زیبا قصد دارد که به دل و دین دیگران دخالت کند، از او خواستهای نداشته باش و به او آزار نرسان. این عمل، منع خداوند است.