شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمهای ناشی از عشق است. شاعر از پری زیبایی صحبت میکند که با خیال او آشنایی دارد و گیسوی او را قید و بند خیال خود میداند. او به تلخیها و غمهای زندگیاش اشاره میکند و میگوید که این غمها به خاطر او آفریده شدهاند. شاعر احساس تنهایی و اندوهی عمیق دارد و حتی در آرزوی دیدار معشوق نیز دچار درد و رنج میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که کسی وجود ندارد که به غم او پایان بخشد و به خیال و نالههای خود ادامه میدهد.
گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مراکی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا
هوش مصنوعی: اگر آن گیسوی خمیدهات نباشد، چگونه در دنیا میتوانم با صد زنجیر به خودم محکم بمانم؟
با خیال آن پری خو کرده ام ناصح بروخوش نمی آید ملاقات بنی آدم مرا
هوش مصنوعی: من به یاد آن پری زیبایی عادت کردهام، مشاور! دیدار با انسانها برایم خوشایند نیست.
نه منم بی غم نه غم بی من دمی ایزد مگرآفرید از بهر من غم را و بهر غم مرا
هوش مصنوعی: نه من بدون غم هستم و نه غم بدون من؛ آیا خداوند غم را به خاطر من خلق کرده و برای غم، من را؟
بی لب میگون آن گلرخ نمی یابم فرحگر شود جمشید ساقی می ز جام جم مرا
هوش مصنوعی: حضور آن گل رخسار را بدون لبهای خوش رنگش نمیتوانم درک کنم. حتی اگر جمشید هم از جام جم ساغر سرشار کند، برای من خوشحالی نمیآورد.
گرچه دارم جسمی از سودای زلفت ناتوانمن هلال اوج سودایم نه بینی کم مرا
هوش مصنوعی: اگرچه بدنم تحت تأثیر زیباییهای زلف تو احساس ناتوانی میکند، اما تو نمیبینی که چقدر آرزوی بلندی در دل دارم.
کو ستمکاری که از غم بر دلم داغی نهددل گرفت ای همنشین از خاطر خرم مرا
هوش مصنوعی: کجا میتوان ستمگری را یافت که بر دل من اندوهی نگذارد؟ ای همدم، از یاد شادابی من کاستهام.
ناله دارد فضولی درد سر می آوردروز تنهایی نمی خواهم شود همدم مرا
هوش مصنوعی: فضولی ناله میکند و این ناله او در روزهای تنهایی برایم مشکلاتی به وجود میآورد. نمیخواهم که این نالهها همدم من شوند.