شمارهٔ ۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس ناامیدی و درد و غم را در دنیای پر از خار و خالی از زیباییها بیان میکند. او اشاره میکند که در این باغ هیچ گلی بدون خار وجود ندارد و در حقیقت هیچ زیبایی و خوشی ای نیست. حسرت او از اینکه هیچکس در اطرافش وفا ندارد و غمهایش بیپایان است، حس و حال تنهایی و عدم رضایت عمیقی را نشان میدهد. در آخر، شاعر به کسی حسرت میخورد که به هیچ چیز وابسته نیست و از این وابستگیها آزاد است.
ازان درین چمنم میل گلعذاری نیستکه هیچ برگ گلی بی بلای خاری نیست
هوش مصنوعی: من در این باغ تمایل به گلابی ندارم، چون هیچ گلبرگی بدون درد و خار نیست.
نبرده ایم درین باغ ره بسوی گلیکه در حوالی او همچو من هزاری نیست
هوش مصنوعی: ما در این باغ به سوی گلی که در اطرافش مانند من هزاران نفر نیستند، راهی نرفتهایم.
ندیده ایم درین ملک گنج حسنی را کهکه از صف رقبا گرد او حصاری نیست
هوش مصنوعی: در این سرزمین هرگز کسی را ندیدهایم که زیباییاش بیرقیب باشد و گرد او هیچ حفاظی وجود نداشته باشد.
ازان چمن چه گشاید که عندلیبان رادرو بسوی گل از خار رهگذاری نیست
هوش مصنوعی: از این چمن چه فایدهای خواهد بود، در حالی که بلبلها برای رسیدن به گل از میان خارها نمیتوانند عبور کنند.
درین نشیمن حرمان هزار غم دارمفزون تر از همه این غم که غمگساری نیست
هوش مصنوعی: در این خانه تنهایی و ناراحتی، غمهای زیادی دارم، اما بزرگترین غمم این است که هیچ کسی نیست تا دلم را تسلا بدهد.
درون سینه دل تنگم از گلی نشگفتچگونه گل شکفد باغ را بهاری نیست
هوش مصنوعی: در قلبم احساس ناراحتی و دلتنگی وجود دارد و نمیدانم چگونه باید شکوفهای از دل برآید، چرا که باغ را بهاری نیست.
ز هیچ یار فضولی ندیده ایم وفاخوشا کسی که مقید بهیچ کاری نیست
هوش مصنوعی: ما تاکنون وفای هیچ یار فضول را ندیدهایم، خوشا به حال کسی که خود را به هیچ کاری محدود نکرده است.