شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار درباره درد عشق و جدایی صحبت میکند. او سالهاست با بلای عشق معشوق آشناست و میداند که جدا شدن از آشنایان مشکل است. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که جدایی جانش را میسوزاند. عشق و بلای معشوق، زندگی او را پر کرده و هیچ راه نجاتی از این بلای الهی وجود ندارد. همچنین، شاعر به حال و اوج شادی عاشقان اشاره میکند که بدون آگاهی در میان بلای عشق افتادهاند. در نهایت، اشاره میکند به عادتهای معشوق که ترک آنها برای او دشوار است و این جفا را به عنوان بار سنگینی بر دوش خود احساس میکند.
ما را بلای عشق تو عمریست آشناستاز آشنا جدا شدن آشنا بلاست
هوش مصنوعی: ما سالهاست که به درد عشق تو عادت کردهایم؛ جدایی از آشنا برای ما همانند یک درد و مشکل بزرگ است.
برخاست از قد تو به هر گوشه فتنهایسروی ز باغ حسن بدین فتنه برنخاست
هوش مصنوعی: از زیبایی قامت تو در هر گوشه، فتنهای برپا شده است، اما در این میان، سروی از باغ حسن از آن فتنه دور مانده است.
جان و دلم بسوخت جدایی جدا جدااین است حال آن که ز جانان خود جداست
هوش مصنوعی: جان و دل من به خاطر جدایی به شدت آتش گرفتهاند، این وضعیت عجیبی است که در عین حال که از محبوبم دورم، اما هنوز هم به او وابستهام.
جان پیش تست ما به بلای تو زندهایمای عمر مدتیست بلای تو جان ماست
هوش مصنوعی: ما جانمان را برای تو فدای میکنیم و زندهایم؛ ای که عمرمان مدتی است که در عشق و مشکلات تو جاری است. جان ما به محبت و بلای تو وابسته است.
کس نیست کز بلای بتانم دهد نجاتبس مشکل است دفع بلایی که از خداست
هوش مصنوعی: هیچ کس نیست که به من در برابر آزار و بلای بتها کمک کند. دفع آفتی که از جانب خدا میآید، کار بسیار دشواری است.
مستان جام عشق فتادند بیخبرکس آگهی نیافت که این نشأه از کجاست
هوش مصنوعی: عاشقان در نشئه عشق غرق شدهاند و کسی از حال آنها خبر ندارد، هیچکس نمیداند این حالت خوش کجا از آغاز شده است.
چون گشت عادت تو فضولی جفاکشیتکلیف ترک کردن عادت تو را جفاست
هوش مصنوعی: وقتی عادت کردی به فضولی کردن، ترک کردن این عادت برایت سخت و زجرآور میشود.