شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از ملال و نگرانی خود درباره حال محبوب میگوید و از او میخواهد که حال او را بپرسد، زیرا او به شدت تحت تأثیر عشق و خیال معشوق قرار دارد. شاعر در تبیین حال دل خود از آتش عشق و دوری از معشوق سخن میگوید و احساس میکند که معشوق درک درستی از درد و رنج او ندارد. در نهایت، شاعر به این پرسش میپردازد که در زندگیاش کمال و هدفش چه چیزی است، به ویژه در غیاب معشوق.
ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیستملول بهر چه موجب ملال تو چیست
هوش مصنوعی: ما از تو نمیپرسیم که حال و روزت چطور است، بلکه به این فکر هستیم که دلیل ناراحتی و غم تو چه چیزی میتواند باشد.
خراب شد ز تو حالم چرا نمی پرسیچه حالتست ترا مانع سؤال تو چیست
هوش مصنوعی: حالم خراب شده، اما چرا از من نمیپرسی چه حالتی دارم؟ چیست که مانع میشود تا تو از من سوال کنی؟
مرا خیال تو و فکر تست در دل زارترا چه فکر بدل می رسد خیال تو چیست
هوش مصنوعی: من در دل نگران خود فقط به یاد تو و افکارت هستم؛ حالا تو چه فکری درباره من داری و افکارت دربارهام چیست؟
شراب عشق تو مدهوش کرده است مراچه آگهم که فراق تو یا وصال تو چیست
هوش مصنوعی: شراب عشق تو مرا سرگشته و گیج کرده است. میدانم که جدایی تو چه حالتی دارد یا پیوستنت چه احساسی را به دنبال دارد، اما با این حال، در حال حاضر از چیز دیگری جز عشق تو خبر ندارم.
ز اشک و آه من آزرده نمی دانیکه زیب حسن تو پیرایه جمال تو چیست
هوش مصنوعی: از گریه و نالههای من تو متوجه نمیشوی که زیبایی چهرهات چه زینتی بر زیبایی تو اضافه کرده است.
اگر بسوختن سینه ام نه مایلدم نظر بدل از دیده انتقال تو چیست
هوش مصنوعی: اگر سینهام از شدت درد بسوزد، آیا واقعاً مایل هستی که نگاهت را از من برگردانی و به جای دیگری منتقل کنی؟
فضولی از سر جان در گذر براه فناجز این کشته جانان شوی کمال تو چیست
هوش مصنوعی: انسان باید از فضول و حواسپرتی بگذرد و به سرنوشت خود بیندیشد. در این راه، اگر از عشق و علاقه به معشوق خود دور نشود، به کمال و تمامیت خواهد رسید.