شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلدادگی خود به معشوق میپردازد. او از لحظهای که در خلوت با یار خود بوده، یاد میکند و میگوید که هر تار مویش مانند مژهاش با اشک پر شده است. او نسبت به عشقش بسیار عمیق و شدید احساس میکند و آب حیات او به تدریج در حال ریختن است. عشق او همچون پیکانی است که در وجودش نفوذ کرده و سوزاندهاش میکند. بدنش از شعلۀ زیبایی معشوقش پر از آسیب و درد شده و دلش به خاطر زیبایی محبوبش بیقرار است. همچنین اشاره میکند که نه تنها او، بلکه هر کس دیگر که معشوق را ببیند، تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرد. در نهایت، او احساس میکند که عشق و وصالش به معشوق او را پر از شکرگزاری کرده است.
دوشم انیس خلوت گرمابه یار شدهر موی بر تنم مژه اشکبار شد
هوش مصنوعی: شب گذشته هنگام دوستی در خلوت گرمابه، هر تار موی بدنم به یاد او، خیس از اشک شد.
آب حیات من بزمین قطره قطره ریختصرف ره محبت آن گلعذار شد
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به او، زندگیام را به صورت قطرهقطره در زمین میریزم.
پیکان او که در تن سوزان نهفته بودبگداخته ز هر طرفی آشکار شد
هوش مصنوعی: عکسالعملی که در وجود او پنهان شده بود، اکنون به شکلی داغ و آشکار از هر سو نمایان گشته است.
جسمم ز تاب شعله شمع جمال توسر تا قدم پر آبله آبدار شد
هوش مصنوعی: بدن من از شدت حرارت شعله شمع زیبایی تو، به گونهای پر از تاول و زخم شده است.
پیرایه خواست حسن طرب رشته تنماز بهر حلیه تار در شاهوار شد
هوش مصنوعی: زیبایی و حسن زندگی، روح و جسم من را تحت تأثیر قرار داده و مانند تزیینی بر بدنم ظاهر شده است.
از درج تن بهر سر مو صدهزار درشکرانه وصال به محفل نثار شد
هوش مصنوعی: برای تجلیل از دیدار و وصال، به محفل زیبایی آمدهاند و در آنجا از سر و تن خود، به اندازهای که شایسته است، برای عشق و محبت استفاده میکنند.
تنها نه اشک ماست فضولی روان ازوهر کس که دید سرو قدش بی قرار شد
هوش مصنوعی: فقط اشکهای ما نیست که به خاطر او به جریان افتاده، بلکه هر کسی که قامت زیبا و دلربایش را ببیند، دلی بیقرار خواهد داشت.