شمارهٔ ۱۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوهی که بر او سایه افکنده سخن میگوید. او با شجاعت از خود دفاع میکند و نمیگذارد این اندوه به زمین بیفتد. شاعر به زیباییای که معشوقش دارد اشاره میکند و با وجود زخمها و رنجهایی که متحمل میشود، دلش هنوز برای معشوق تنگ میشود. او احساس گمگشتگی و ناراحتی میکند و میگوید که غم در دلش نشسته است. همچنین، شاعر به عکسی که در آینه میبیند و بی شرمی آن اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و شوق به معشوق، او را در موقعیتی دشوار قرار داده است. در نهایت، او از نگرانیهایش دربارهٔ عشق و دین و تضادهایی که ممکن است ایجاد شود، میگوید.
ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتدبه سر بردارم و نگذارم آن را بر زمین افتد
هوش مصنوعی: اگر سایهای از جنبهی خیر و برکت بر من بیفتد و باعث ناراحتیام شود، من آن را از خود دور کرده و اجازه نخواهم داد که بر زمین بیفتد.
مرا بالای هم صد تیغ اگر بر سر زنی زان بهکه کردی رنجه و از تندیت چین بر جبین افتد
هوش مصنوعی: اگر صد تیغ هم بر سر من بزنید، از کدورت و خشم شما برتر است که مرا آزار دهید و بخاطر تندخوییتان، چین و چروکی بر پیشانیتان بیفتد.
ز صید مرغ دل هر سو مهیا می شود دامیترا هر گه گره بر گیسوان عنبرین افتد
هوش مصنوعی: از شکار دل، هر جا تلهای آماده میشود و هر بار که گرهای به موهای خوشبو و عطرآگین میافتد.
دلم گم گشت و قدم شد دو تا در دست غم ماندمبچاک سینه همچون خاتمی کز وی نگین افتد
هوش مصنوعی: دل من گمشده و در دو دستم بار غم سنگینی میکند. چنانکه سینهام مانند خاتمی شده که انگشترش از آن افتاده است.
مقابل داشت خود را عکس در آیینه با رویتچه بی شرمیست این یارب ببند آهنین افتد
هوش مصنوعی: وجود خود را در آینه به تصویر کشیدهای و با دیدن چهرهات، چه بیشرمی است. ای کاش این حقیقت به دست فراموشی سپرده شود.
سواد دیده را مشگل توان برداشت از لعلشندارد راه رستن چون مگس در انگبین افتد
هوش مصنوعی: چشمان تیره نمیتوانند زیبایی و ارزش لعل (سنگ قیمتی) را به راحتی درک کنند، همانطور که مگس نمیتواند از دلتنگی در عسل رهایی یابد.
فضولی شوق آن بت را درون سینه جا کردینترسیدی که ناگه رخنهات در کار دین افتد
هوش مصنوعی: شما برای عشق و شوق به آن معشوق، احساسات و سرسپردگیتان را در دل خود جا دادهاید و نترسیدهاید که ممکن است این احساسات بر ایمان و اصول دینیتان تأثیر منفی بگذارد.