شمارهٔ ۲۰۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زاهد و عذابهایی که به او میدهد سخن میگوید. او احساس تنهایی و عدم فهمی از درد دلش را بیان میکند و میگوید که در این دنیا هیچ کس به اندازه او گرفتار نیست. همچنین، به فتنهها و مشکلاتی که از طرف خداوند به او میرسد اشاره میکند و میگوید اگر کسی شبیه خداوند پیدا شود، حتماً دردسر دیگری خواهد بود. شاعر به زخم دلش اشاره میکند و میگوید که مرهم آن به تأخیر افتاده و برای بهبود این ویرانه، نیاز به معمار دیگری دارد. او در نهایت از شیوه نماز خواندنش سخن میگوید و در دل خود تنها به یاد کسی است که همه چیز را اداره میکند. در نهایت، او از یار خود میپرسد که آیا میتواند در مسیر این دوستی سرش را فرود بیاورد یا نه، زیرا نمیتواند به کسی جز یارش دل ببندد.
می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگرگرچه ما کار دگر داریم او کار دگر
هوش مصنوعی: زاهد هر لحظه به ما آزار میرساند، اما ما مشغول کارهای دیگر هستیم و او هم در پی کار خود است.
کس نمی یابم باو اظهار درد دل کنمنیست در دام بلا چون من گرفتار دگر
هوش مصنوعی: هیچ کسی را نمییابم که بتوانم با او از دردهایم حرف بزنم، چون همچون من در این دام بلا گرفتار نیست.
در جهان ای بیبدل این فتنهها تنها ز تستآه اگر پیدا شود مثل تو خونخوار دگر
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچکس مانند تو نیست که این همه فتنه و مشکل به وجود آورد. اگر کسی مانند تو ظاهر شود، مانند تو بیرحم و خطرناک خواهد بود.
مرهم زخم دلم موقوف کردی بر اجلکردی این ویرانه را محتاج معمار دگر
هوش مصنوعی: زخم دل من را به تأخیر انداختی و به نوعی این خراب شده را نیازمند سازندهای دیگر کردی.
این نمازم بس بود کز سجده آن ابروانسر چو بردارم بسجده سر نهم بار دگر
هوش مصنوعی: نماز من به اندازه کافی است که وقتی سرم را از سجده ابروهایتان برمیدارم، بار دیگر سر را به سجده میگذارم.
با که گویم حال بیداری شبها چون کنمهم مگر با آن که جز او نیست بیدار دگر
هوش مصنوعی: کسی را پیدا نمیکنم که بتوانم حال بیداریهای شبانهام را برایش بگویم، جز او که در این بیداریها تنهاست و کسی دیگر نیست.
در ره یاری که دارم به که ترک سر کنمچند گیرم چون فضولی هر زمان یار دگر
هوش مصنوعی: من در مسیر عشق و دوستانی که دارم، بهتر است همه چیز را رها کنم. چه دلیلی دارد که هر بار به سراغ یاری جدید بروم، مانند فضولی که همیشه در جستجوی محبت جدیدی است؟