شمارهٔ ۲۵۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر به عشق خود اشاره میکند و میگوید که چگونه از کوی محبوبش به خاطر حسرت و دلتنگی رفته است. او به یادگاری از لحظات شیرین گذشته و رابطهشان اشاره میکند و میگوید که زندگیاش بدون او همچون خار و گل است. شاعر به سوز و گداز خود در یاد محبوبش و همچنین به درد جدایی اشاره میکند و تأکید میکند که حتی با اختیار خود از زندگی شاد و پر طرب فاصله گرفته است. او در نهایت میگوید که به دنبال سکون و آرامش نیست، بلکه به سبب عشق و دردش به آنجا رفته است.
ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتمبه سان لاله بر دل داغ حسرت زین چمن رفتم
هوش مصنوعی: دل به آرزوهای خود از دیدن آن معشوق زیبا پر شده، در حالی که به خاطر دوری او دلم پر از حسرت است و مانند لالهای که در دلش غم دارد، از این باغ دلتنگی به سوی دوردستها میروم.
به هم بودیم همچون خار و گل عمری بحمداللهخلاف رسم دوران فلک او ماند من رفتم
هوش مصنوعی: ما در کنار هم بودیم مانند خار و گل. خدا را شکر که برخلاف عادت زمان، او مانده و من رفتهام.
نگاری همنشینم بود نقشی زد فلک ناگهکه او چون نقش شیرین ماند و من چون کوهکن رفتم
هوش مصنوعی: شخصی که همواره با من بود، ناگهان سرنوشتی برای او رقم خورد که او مانند یک تصویر زیبا باقی ماند و من مانند یک سنگتراش به راه خود ادامه دادم.
چو شمع انجمن شب سوختم تا صبح بر یادشچو خورشید رخش انداخت پرتو ز انجمن رفتم
هوش مصنوعی: مانند شمعی که در شب میسوزد و نوری را برای دیگران فراهم میکند، تا صبح به یاد او سوختم. وقتی نور چهرهاش را تاباندم، از جمع دور شدم.
پس از تیری که زد از کوی خویشم راند ناکشتهز کوی او شکسته خاطر و آزرده تن رفتم
هوش مصنوعی: پس از اینکه تیر غم مرا از سرزمین خود دور کرد، با اینکه جانم را نگرفته بودند، اما با دل شکسته و تن خسته از آنجا رفتهام.
ز جام شوق بودم مست ای غافل نپنداریکزین بزم طرب با اختیار خویشتن رفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر شوق و شادی در میخانه غرق در خوشحالی بودم؛ ای نا آگاه، فکر نکن که من از این مجلس پرزرق و برق به اختیار خودم خارج شدم.
فضولی چاره دردم مکن در کوی او کانجابرای زار مردن نه برای زیستن رفتم
هوش مصنوعی: مزاحمت نکن که من به عشق او در اینجا آمدهام. به اینجا آمدهام تا از عشق او رنج ببرم، نه اینکه بخواهم زندگی عادی داشته باشم.