شمارهٔ ۲۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با استفاده از مضامین عاشقانه، longing (آرزو) و دردهای عاشقی را به تصویر میکشد. او از خدا میخواهد که آگاهی او از عشق و محنتش پنهان بماند، زیرا نمیخواهد دیگران از درد او باخبر شوند. او به بیداد معشوق خود اشاره میکند که به رغم درد سرشارش، همچنان به عشق او ادامه میدهد. شاعر از ناخوشی و غمهای خود ناله میکند و آرزو دارد که معشوقش روزی به او لبخند بزند و دردش را تسکین بخشد. در نهایت، او به چالشهای عاطفیاش اشاره کرده و خواهان گشایش گرههای عشق و غم خود است.
بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهمولی آنرا نهان از دیده اغیار می خواهم
هوش مصنوعی: من از سرمهای که از خاک راه یار به دست میآید، میخواهم اما این را میخواهم که از چشم دیگران پنهان بماند.
چه لطفیست این که بیداد خود از من کم نمی سازدچو می داند که من بیداد او بسیار می خواهم
هوش مصنوعی: چه زیبایی دارد که او هیچ از ظلم و ستم خود نسبت به من نمیکاهد، زیرا میداند که من همواره خواهان ظلم او هستم.
نگوید کس ز شرح محنت من پیش او حرفیدرین محنت مدد از نالهای زار می خواهم
هوش مصنوعی: کسی در مورد درد و رنج من با او صحبت نمیکند، پس از نالههای دلbroken خود کمک میطلبم.
نمی خواهم که بیند هیچ کس در خواب آن مه راهمه شب چون ننالم خلق را بیدار می خواهم
هوش مصنوعی: من دوست ندارم هیچکس در خواب آن معشوق را ببیند، زیرا میخواهم که تمام شب کسی بیدار بماند و من درد دل کنم.
اجل از بیم خجلت سوی من ناید چو می داندکزو من چاره درد دل بیمار می خواهم
هوش مصنوعی: مرگ از ترس شرم به سراغ من نمیآید، چون میداند که من برای درد دل خودم به درمان نیاز دارم.
بامیدی که خندد بر تمنای محال منبگریه کام دل زان لعل شکر بار می خواهم
هوش مصنوعی: با آرزوی اینکه بر آرزوی غیرممکنم بخندد، میخواهم دل را از آن لعاب شیرین شکرین به گریه درآورم.
فضولی رشته جان از غم زلفش گره داردگشاد این گره زان طره طرار می خواهم
هوش مصنوعی: فضولی تحت تأثیر غم زلف معشوقش قرار دارد و او میخواهد این غم و گرهی که در دلش ایجاد شده را باز کند و از زیباییهای او بهرهمند شود.