شمارهٔ ۲۸۷
هوش مصنوعی: در این بیتها شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید. او خود را آتش و خانهاش را گلخن توصیف میکند و میگوید که دلی برای شادی ندارد. او از عشق معشوقش غافل و در عین حال خوشحال است که جانش صرف او میشود. شاعر حس میکند که زندگیاش به خاطر عشق معشوق به چالش کشیده شده و از او میخواهد که با لطفش مشکلش را حل کند. همچنین اشاره میکند که فضولی در عشق را نمیپذیرد و از آنانیکه عاشقانه میفهمند، میخواهد.
آتشم من گلخنی باید که باشد منزلمنیستم گلبن که از گلزار بگشاید دلم
هوش مصنوعی: من آتش هستم و باید در جایی که میسوزم، آرام بگیرم. من مانند گلستان نیستم که بر سهولت و راحتی، احساس و عشق را به نمایش بگذارم.
گر نگفتم حال خود پیش تو معذورم بدارهستی شوق تو کرد از هستی خود غافلم
هوش مصنوعی: اگر نتوانستم حال خود را برای تو بیان کنم، مرا ببخش. شوق تو باعث شده است که از وجود خودم غافل شوم.
آب شمشیر ترا فیض زلال زندگیستسخت دشوارست مردن گر تو باشی قاتلم
هوش مصنوعی: آب و زندگی که از شمشیر تو ناشی میشود، زلال و نیکوست. مردن بسیار سخت خواهد بود اگر تو بخواهی مرا به قتل برسانی.
دل فدایت کرد جان شادم که هم صرف تو شدهر چه حاصل کرده بود از تو دل بی حاصلم
هوش مصنوعی: عشق و محبت من به تو به قدری عمیق است که همه شادیها و داراییهایم را برایت فدای میکنم، حتی اگر این دل بینتیجه و بدون دستاوردی باشد.
جوهر تیغ تو می خواهم رهاند از غمماز چنین بحری مگو موج افکند بر ساحلم
هوش مصنوعی: میخواهم درد خود را با تیز بودن تو درمان کنم، اما در این دریا نباید بگویی که موجی بر سواحل من میزند.
گشت مشکل کار من لطفی بکن تیغی بکشپیش تو سهلست آسان ساز کار مشکلم
هوش مصنوعی: کار من سخت شده، لطفی کن و مشکلم را آسان کن. اگر تیغی از خودت به نمایش بگذاری، همه چیز راحتتر خواهد شد.
نیست مقبولم فضولی دلبران بی شعورمایلِ آنم ، که می داند به سویَش مایلم
هوش مصنوعی: من در نظر دلبران بیخبر پذیرفته نمیشوم و تمایل دارم به کسی که میداند به سمت او علاقهمندم.