شمارهٔ ۳۳۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق و اندوه شاعر است. او از درد و رنجی که در درونش وجود دارد صحبت میکند و توضیح میدهد که اگر جانش از جسمش جدا شود نیز غم او از بین نمیرود. شاعر از ساقی میخواهد که او را مست نکند تا رازهایش فاش نشود و به همین ترتیب از ترس اینکه عشقش باعث درد بیشتر او شود، خودداری میکند. او حس میکند که دلش طاقت سوزش را ندارد و آرزو دارد که این درد به خون تبدیل شود و از چشمانش بریزد. در نهایت، او با ناامیدی به این نتیجه میرسد که اگر امروز هم دچار دردی مشابه شود، مجددا رسوا خواهد شد. شعر به نوعی به عشق، غم و رنج کشیدن اشاره دارد که به طور عمیقی در وجود شاعر ریشه دوانده است.
در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برونکی غم آن راحت جانم ز جان آید برون
هوش مصنوعی: اگر در غم من، جان ناتوانم از بدن خارج شود، آیا هیچ وقت حزن و اندوهی که آرامش جانم است، از جانم جدا خواهد شد؟
می مده ساقی مکن کاری که ناگه پیش خلقسر لعل او بمستی از زبان آید برون
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب نده و کاری نکن که ناگهان در میان جمعیت رنگ لبت از مستی بر زبانم بیفتد و برملا شود.
خواستم کآرم خدنگش را برون از استخوانباز ترسیدم که مغز استخوان آید برون
هوش مصنوعی: خواستم تیرش را از درون استخوان بیرون بکشم، اما از ترس این که مغز استخوان هم بیرون بیاید، ترسیدم.
دل ندارد طاقت سوز درونم کاشکیخون شود وز راه چشم خون فشان آید برون
هوش مصنوعی: دل من دیگر تحمل درد و آتش درونش را ندارد. کاش که به جای این احساس، خون شود و از چشمانم بریزد.
بر قد خم گشته ام رحمی بکن ز آهم بترسسرو من مگذار کین تیر از کمان آید برون
هوش مصنوعی: من به خاطر ناراحتی و اندوهی که دارم، به شدت خمیده و شکسته شدم. کمی رحم کن و از نالههایم بترس، ای سرو زیبای من، نگذار که این تیر اندوه و درد از دل من بیرون بیاید.
دی برون آمد شدم رسوای عالم اینچنینآه اگر امروز دیگر آنچنان آید برون
هوش مصنوعی: دیروز از خانه بیرون آمدم و به خاطر کارهایم در نظر دیگران رسوا شدم. ای کاش امروز هم به همین شکل از خانه خارج شوم.
چون نمودی رخ فضولی را مران از کوی خودبلبل گل دیده از گلشن چه سان آید برون
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی زیبا و کنجکاوی را نشان دادی، او را از کوی خود دور نکن. بلبل که گل را دیده است، چگونه میتواند از باغ بیرون بیاید؟