شمارهٔ ۳۷۵
هوش مصنوعی: غزل به表达 عشق و درد ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر به معشوق خود میگوید که با نگاههای افسونگرش او را به شدت آزرده کرده و بر دل او زخمهایی زده است. او به شدت شوق وصل و محبت را حس میکند و میگوید که داغ عشقش تازهتر شده و درختان باغ به خاطر یاد او سبز شدهاند. دل شاعر به قدری شاداب است که نمیتواند از زمین جدا شود، زیرا زیبایی معشوق در دلش قفل شده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که دلش هیچ علاقهای به زهد ندارد و از موجودات بیاهمیت دوری میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که بغداد را ترک کرده، زیرا دلش برای لذت و شادی به تبریز پر کشیده است.
ما را هلاک غمزه خونریز کرده ایتیغی عجب بکشتن من تیز کرده ای
هوش مصنوعی: تو با یک نگاه سرشار از ناز و فریب، ما را به هلاکت رساندی؛ چنان که تیغهی شمشیرت برای کشتن من تیز و آماده شده است.
آزرده از جفای رقیب تو کی شومچون فهم کرده ام که تو انگیز کرده ای
هوش مصنوعی: من از نیرنگ رقیب تو دیگر آزرده نخواهم شد، زیرا میدانم که تو خود زیرساختهای این رفتار را فراهم کردهای.
شد تازه داغ شوق تو تا باغ حسن راآراسته بسبزه تو خیز کرده ای
هوش مصنوعی: عشق تو تازه شده و زیبایی باغ گل با حضور تو افزایش یافته است. تو از جایی بیدار شدهای که زیباییها را به اوج میرساند.
دل را نمی رسد ز فرح پای بر زمینتا بسته اش بزلف دلاویز کرده ای
هوش مصنوعی: دل از فرح و شادابی نمیتواند به زمین بیفتد، زیرا تو با موهای زیبا و دلربایت آن را به خود جذب کردهای.
جانم فدای طور تو باد ای امید وصلکاندوه هجر را طرب آمیز کرده ای
هوش مصنوعی: ای امید وصال تو، جانم فدای آن کوه طور باشد، که هجر و دوری را با شادی و طرب آمیختهای.
ای دل باهل زهد نداری ارادتیزین ناکسان خوش است که پرهیز کرده ای
هوش مصنوعی: ای دل، اگر به زاهدان بیلیاقت علاقهای نداری، خوشبخش است که از آنها پرهیز کردهای.
بغداد را نخواست فضولی مگر دلتکآهنگ عیش خانه تبریز کرده ای
هوش مصنوعی: فضولی فقط به خاطر دل تو بغداد را نمیخواهد، چون تو آهنگ شادی و خوشی خانه تبریز را در سر داری.