شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در سحرگاه به چمن میرود تا از غم و ناراحتیاش کاسته شود. هنگامی که پایش روی سبزهها میگذارد، سبزهها با طعنه به او میگویند که از حالشان بیخبر است. شاعر در جواب میگوید که هرچند ممکن است به این گلها آسیب رسانده باشد، اما باید توجه کنند که خود او نیز مثل آنها پايمال شده و غمهای زیادی را تحمل کرده است.
وقت سحر سوی چمن انداختم گذرتا رفع گردد از گل و سبزه ملال من
هوش مصنوعی: صبح زود به سمت باغ و چمن رفتم تا از غم و نگرانیهای خودم کاسته شود و حال بهتری پیدا کنم.
چون پا بروی سبزه نهادم بطعنه گفتکای بی خبر نه مگر آگه ز حال من
هوش مصنوعی: وقتی که بر روی سبزه قدم گذاشتم، به طعنه گفت: ای ناواقف! آیا از حال من خبر نداری؟
گر پایمال تو شده ام کم مبین مرابنگر که هست صد چو تویی پایمال من
هوش مصنوعی: اگر من را زیر پا کردهای، کم به من توجه نکن. فقط به من نگاه کن که مانند تو، صدها نفر دیگر هم زیر پا شدهاند.