شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: داستان از یک سوزن و یک سنجاق است که در زندان به سر میبرند. سنجاق از سوزن میپرسد که چرا در اینجا است و سوزن پاسخ میدهد که خدمتکار خانمی است و به خاطر هنر خودش در اینجا نشسته است. سنجاق به سوزن میگوید که او در وضعیتی است که همیشه در خطر است و امنیت ندارد. در ادامه، یک پیرزن به سراغ سنجاق میآید تا با آن لباس کودکان را وصله کند. اما در این میان، سنجاق به سوزن کمارزش مینگرود و او را به زمین میاندازد. سوزن، پس از افتادن، ناامید میشود و هر دو به این نتیجه میرسند که به خاطر بیهنریشان در موقعیت بدی قرار دارند. آنها متوجه میشوند که بدبختیشان ناشی از نادانی یکدیگر است و در گذشته که هنرمند بودند، در کنار یکدیگر بودند. در پایان، این داستان به موضوع اهمیت هنر و مهارت در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که نادانی و بیهنری میتواند باعث افت شخصیت و وضعیت فردی شود.
یک سوزن و یک سنجاق بودند به سوزندانمانند دو تن عیار افتاده به یک زندان
هوش مصنوعی: یک سوزن و یک سنجاق به هم نشسته بودند و احساس میکردند مانند دو مرد شجاع که به یک زندان افتادهاند، در حالی که نمیتوانند از هم جدا شوند و این وضعیت برایشان بسیار ناخوشایند است.
سنجاق به سوزن گفت کار تو در اینجا چیستوز بهر چه خسبیدی اندر دل سوزاندان
هوش مصنوعی: سنجاق از سوزن پرسید که در این سرزمین چه میکنی و چرا به خواب رفتهای در دل آتش؟
سوزن بجوابش گفت ای بی هنر سوریمن خادم خاتونم سرخیل هنرمندان
هوش مصنوعی: سوزن به او پاسخ داد: ای فاقد هنر، من خدمتگزار بانویی هستم که سرکرده هنرمندان است.
دندانه من تیز است زین روی مرا بی بیبنشاند در این خانه مزد هنر دندان
هوش مصنوعی: من دندان تیزی دارم و به همین خاطر، بیبی مرا در این خانه جا داده است تا بتوانم به ازای هنر دندانیام مزد بگیرم.
سنجاق بگفتش رو، کز روزن زیرین استپیوسته ترا روزی بی ضامن و پایندان
هوش مصنوعی: سنجد به او گفت که از روزنه زیرین، به طور مداوم روزی تو بدون نیاز به ضامن و وابستگی میآید.
دجال صفت یک چشم افسار نگون از پشمدندانه زنی با خشم زانگشتره بر سندان
هوش مصنوعی: شخصی که دروغ و ریا دارد و تنها یک وجه از حقیقت را نشان میدهد، مانند حیوانی افسار شده است که بدخلق و عصبانی به نظر میرسد و بر روی وسیلهای سخت و مقاوم ناراحتی خود را نشان میدهد.
گفتا چکنی منعم کز خدمت کدبانوچندانکه بلابینم هم شادم و هم خندان
هوش مصنوعی: گفت که وقتی در جستجوی رضایت و خدمت به دیگری هستم، خواه ناخواه خوشحال و خندانی میشوم.
بنگر تو بعیب خویش ای کله کلان کز جهلهم عبرت خویشانی هم حیرت پیوندان
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و عیبهایت را ببین ای بزرگمرد، که از نادانیات میتوانی عبرت بگیری و از حیرت دیگران هم میتوانی درس بگیری.
زآنرو که شوی در کار کوژ و کژ و خمیدهچون سیخ کباب مست اندر شب برغندان
هوش مصنوعی: به همین دلیل وقتی که مشغول کار میشوی، دچار انحراف و پیچیدگی میشوی، مانند سیخ کبابی که در شب به حالت مستی در حال چرخیدن است.
ناگاه عجوز آمد سنجاق برون آوردتا وصله کند با وی رخت تن فرزندان
هوش مصنوعی: به ناگاه زن سالخوردهای آمد و سنجاقی بیرون آورد تا لباس فرزندان را وصله کند.
هنگفت بد آن جامه خمیده شد آن سنجاقچون در دل کج طبعان اندرز خردمندان
هوش مصنوعی: زمانی که آن سنجاق به شکلی خمیده و نادرست درآمد، در دل افرادی که تازه و بدبین هستند، اندرزهای خردمندان به بیراهه میرود.
سنجاق بخاک افکند برداشت یکی سوزنکاندر نظرش سنجاق باقدر نبد چندان
هوش مصنوعی: یک سنجاق به زمین افکنده شد و فردی سوزنی را برداشت. او در نظرش سنجاق را بسیار بزرگتر از آنچه که بود، تصور کرد.
از غلظت آن جامه بشکست سر سوزنچون بیل کشاورزان در موسم یخ بندان
هوش مصنوعی: به دلیل ضخامت و سنگینی آن لباس، سر سوزن مانند بیل کشاورزان در فصل یخزده شکست.
سوزن به زمین افتاد غلتید بر سنجاقسنجاق به تعظیمش برجست چو اسپندان
هوش مصنوعی: سوزن بر روی زمین افتاد و به دور خودش چرخید، سنجاق که آن را دید، به احترام او بلند شد و برآمد.
آهسته بگوشش گفت مائیم دو فرمان برکز بی هنری خواریم در چشم خداوندان
هوش مصنوعی: به آرامی در گوش او گفتم که ما دو نفر هستیم که از بیلیاقتی و ناتوانیمان در نظر خداوند مورد تحقیر قرار گرفتهایم.
بدبختی خود را من از چشم تو می دانمبدبختی خود را تو نیز از قبل من دان
هوش مصنوعی: من بدبختی خود را از نگاه تو میفهمم و تو هم از من میدانی که چه بدبختیهایی داری.
هنگام هنر بودیم با خویش عدو اینکاز بی هنری هستیم ضرب المثل رندان
هوش مصنوعی: در زمانهایی که در اوج هنرمندی بودیم، با خود دشمنی میکردیم، اما حالا که از هنر و مهارت بیبهرهایم، به ضرب المثل عارفان اشاره میشود.