شمارهٔ ۲۰۸ - در ستایش صدر اعظم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با خداوند صحبت میکند و از جایگاه خود به عنوان یک شاعر و خطیب صحبت میکند. او احساس میکند که در برابر محبوبیت و قدرت خداوند، هیچ چیز نیست و در عین حال خود را یک شاعر آگاه و دانا میداند که به خلق شعر و مدح میپردازد. همچنین به نیکویی و هنر خود در ادبیات اشاره میکند و میگوید که در ممالک، او را به عنوان یک ادیب خوب میشناسند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید میکند که با وجود قدرت خداوند، او نیز جایگاهی در ادبیات و مدح دارد.
آنکه درگاهش با چرخ همی گویدنه مرا مانی و نه با تو رقیبستم
هوش مصنوعی: کسی که در درگاهش سخن از چرخش زمان میگوید، نه اجازه میدهد که من را رها کنی و نه با تو در رقابت است.
که تو مطموره بیدادی و من دایمملجا خائف و ما و ای غریبستم
هوش مصنوعی: تو به بیدادگریهای خود ادامه میدهی و من همیشه در حال ترس و ناامنی هستم. ما هر دو در میان اضطراب و غم غریبی به سر میبریم.
ای خداوند پی مدح تو در محضرمن یکی شاعر دانای لبیبستم
هوش مصنوعی: ای خدای مهربان، من در حضورت به ستایش تو مشغول شدهام و یکی از شاعران دانا و هوشمند هستم.
که گهر ریزم و از غالیه دان خیزممشک تر بیزم و با نفخه طبیبستم
هوش مصنوعی: من به دیگران زیبایی و ارزش میافزایم و از دنیای زر و زیورِ خود بیرون میآیم. بوی خوشی را میپراکنم و با نفسی که از طبیعت دارم، زندگی میبخشم.
همه دانند ز قحطانی و عدنانیبعد اما بعد این بنده خطیبستم
هوش مصنوعی: همه میدانند که اختلافاتی بین قبائل قحطانی و عدنانی وجود دارد، اما بعد از این مسائل، من خودم را به عنوان یک خطیب معرفی میکنم.
گر ادیبم بممالک شمری شایدکه ممالک را من نیک ادیبستم
هوش مصنوعی: اگر من نویسندهای هستم در کشور شمر، شاید بتوانم کشورها را به خوبی وصف کنم.