شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح خواجه بزرگ و عذر تفصیر خدمت
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف قدردانی از شخصی بزرگ و محترم میپردازد که به او عزت و مقام بخشیده و در سختیها پناهش بوده است. او به این فرد میگوید که به خاطر دوستی و عشق به می و معشوق، عذرهایی دارد که ممکن است پذیرفته شوند. شاعر میخواهد نشان دهد که علیرغم مشکلات و گناهان، هنوز هم به خدمت و وفاداری نسبت به این شخص متعهد است. او از تغییر شرایط زندگی و اینکه دوستان او همیشه به یاد او هستند، صحبت میکند و در نهایت آرزوی شادی و عزت برای این بزرگوار دارد.
ای رسانیده مرا حشمت و جاه تو به جاهفضل و کردار تو بگرفته ز ماهی تا ماه
هوش مصنوعی: ای بزرگی و جاه تو مرا به مقام والایی رسانده است، و از خوبیها و رفتارهای نیک تو، فضیلت و منزلت من نیز را گرفته است، مانند اینکه از ماه تا ماه به من نور میدهد.
ای مرا سایه درگاه تو سرمایه عزوز بلاها و جفاهای جهان پشت و پناه
هوش مصنوعی: ای سایهی درگاهت، تو برای من منبع عزت و پشتوانهای در برابر سختیها و ناملایمات زندگی هستی.
واجب آنستی کاین بنده دیرینه تونیستی غایب روزی و شبی زین درگاه
هوش مصنوعی: باید بدانید که این بنده قدیمی شما نیست که همیشه از این درگاه غایب باشد.
گاه بی زخمه به خرگاه تو بر بط زنمیتا کسی نشنودی بانگ برون از خرگاه
هوش مصنوعی: گاهی به آرامی و بدون صدا وارد خرگاه تو میشوم تا کسی نشنود صدای من را که از درون خرگاه برمیخیزد.
گاه در مجلس تو شعر بدیهه کنمیبه زمانی نهمی پیش تو بیتی پنجاه
هوش مصنوعی: گاهی در محفل تو شعر improvisation میگویم، و در زمانی به تو پنجاه بیت میدهم.
عذرها دارم پیوسته درست و نه درستگر بخواهی همه پیش تو بگویم ،تو بخواه
هوش مصنوعی: من همیشه بهانههایی دارم که شاید درست باشند یا نه. اگر بخواهی، میتوانم همهی آنها را برایت بگویم. فقط کافی است بخواهی.
دان و آگه باش ای پیشرو گوهر خویشدان و آگه باش ای محتشم مجلس شاه
هوش مصنوعی: ای پیشوای بزرگ، از ارزش و حقیقت وجود خود آگاه باش و مواظب باش که در جمع محترم و با شکوه شاه، مقام و منزلت خود را بشناسی.
اولین عذر من آنست که من مردی امدوستدار می ومعشوق و تو هستی آگاه
هوش مصنوعی: من ابتدا از این میگویم که من مردی هستم که به می و عشق علاقهمندم و تو هم از این موضوع باخبر هستی.
هر زمان تازه یکی دوست در آید زدرمهم سبک روح به فضل وهم سبک روی به جاه
هوش مصنوعی: هر بار که یک دوست جدید به زندگیام وارد میشود، هم روحی سبک و آزاد پیدا میکنم و هم ظاهری زیبا و دلنشین.
دل ایشان را ناچار نگه باید داشتگویم امروز نباید که شود عیش تباه
هوش مصنوعی: دل آنها را ناچار باید حفظ کرد، میگویم که امروز نباید اجازه بدهیم که خوشی خراب شود.
رود می گیرم و می گویم هان تا فرداشغل فردا بین چون بیش بود سیصد راه
هوش مصنوعی: من به راه میافتم و میگویم منتظر بمان تا فردا، در فردا کارهایم را خواهی دید، زیرا امروز راههای زیادی پیش رو دارم.
خدمت سلطان ناکرده و نادیده تراباد و تقصیر چنین برشوی از روی اله (؟)
هوش مصنوعی: خدمت نکردن به سلطان و نادیده گرفتن او باعث میشود که این نادیدهگیری بر تو اثر بگذارد و به نوعی گناهان و کاستیهایت به حساب بیاید.
چون برون آیم ازین پرسم از حال و زکردوزخی پیش من آرند پر از دود سیاه
هوش مصنوعی: زمانی که از این موقعیت خارج شوم، از حال و اوضاع میپرسم و دوزخیانی را به من نشان میدهند که در حالی پر از دود سیاه هستند.
گاه گویند فلان اشترگم کرده هویدگاه گویند فلان ترک بیفکنده کلاه
هوش مصنوعی: گاهی میگویند شخصی به سختی دچار مشکل شده و گاهی هم میگویند فرد دیگری در یک موقعیت خاص از خود راضی نیست و کلاهش را برداشته است.
من همی گویم اشتر بر بیطار فرستاسب را بینی برکاه کن و دارنگاه
هوش مصنوعی: من میگویم که به چوپان بفرستید و در عوض، اسب را بر روی دشت ببینید و در مشکل آن درنگ نکنید.
سال تا سال دین مانده ام و همچو مننداین همه بار خدایان و بزرگان سپاه
هوش مصنوعی: در طول سالها در دینی پابرجا ماندهام و مانند من، بسیاری از دیگر بزرگان و رزمندگان نیز با بار سنگین مسئولیتها و اعتقادات خود دست و پنجه نرم میکنند.
چون به ره باشم باشم به غم خانه و شهرچون به شهر آیم باشم به بسیجیدن راه
هوش مصنوعی: هرگاه در سفر یا راه باشم، در دل غمها و یاد خانه و شهر رو به رو هستم و وقتی به شهر میرسم، در تلاش برای جستجو، گردآوری و درک اوضاع میباشم.
گنهان من بیچاره بدین عذر ببخشراد مردان به چنین عذر ببخشند گناه
هوش مصنوعی: اینان که در حق من خطاهایی مرتکب شدهام، با توجه به اینکه من نشان ضعف و ناتوانی را دارم، لطفا به بزرگی خودتان مرا ببخشید؛ زیرا مردان بزرگ به واسطه همین عذرها گناهها را میپذیرند و عفو میکنند.
تا نگویی که فلان بنده من بود و کنوننگذرد سوی در خانه ما ماه به ماه
هوش مصنوعی: تا زمانی که نخواهی بگویی که فلان شخص بنده من است، ماه به ماه او به در خانه ما نخواهد آمد.
من همان بنده ام و بلکه کنون بنده ترمهمچنینست و خدای از دل من هست آگاه
هوش مصنوعی: من یکی از بندگان خدا هستم و اکنون نسبت به گذشته خودم بندهتری هستم. خداوند به رازهای دل من کاملاً آگاه است.
کودکی بودم و در خدمت تو پیر شدمورچه هستم به دل و مردی و احسان برناه
هوش مصنوعی: وقتی کودک بودم در کنار تو بودم و حالا که پیر شدهام، با این حال هنوز در دلم جوان و نیکو هستم و همواره به دیگران کمک میکنم.
گر همی شعر نگویم نه از آنست که هستدل من بر تو و بر خدمت تو گشته تباه
هوش مصنوعی: اگرچه من شعر نمیگویم، این به خاطر این نیست که به تو و خدماتت علاقهای ندارم؛ بلکه در واقع قلبم به خاطر تو و خدماتت آسیب دیده است.
جاودان شاد بزی و تن تو شاد و عزیزبه تو آراسته این مجلس و این بالش و گاه
هوش مصنوعی: همیشه شاد و خوشبخت زندگی کن و بدنت سالم و با ارزش باشد؛ این مجلس و این مکان به خاطر تو آراسته شده است.
دوستداران ترا خانه عشرت بر کاخبدسکالان ترا خانه خرم بر چاه
هوش مصنوعی: دوستداران تو، مکان شادی را در کنار آدمهای بدخواه فراهم میکنند، اما در عوض، آنها برای تو مکانی شاداب و خوشحال را در کنار مشکلات و سختیها میسازند.
تو به جایی که همه ساله بود نعمت و نازدشمنان توبه جایی که نه آب ونه گیاه
هوش مصنوعی: تو به مکانی میروی که هر ساله پر از نعمت و زیبایی بود، اما حالا به جایی رسیدهای که نه آب دارد و نه گیاه.
دوستان را ز تو همواره همین باد که هستعز بی خواری و پاداشن بی بادافراه
هوش مصنوعی: دوستان همیشه به خاطر تو همین حالتی را دارند که الان هست، بیهیچ تلاش و کوشش اضافی.