شمارهٔ ۹ - همو راست
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و غم ناشی از رفتن محبوبش ناخشنود است. او به محبوب میگوید که اگر برود، جانش نیز خواهد رفت و از این وضعیت رنج میبرد. چشمانش از اشک پر شده و لباسش به خون آغشته شده است. او از فاصله و جدایی احساس درد و ناامیدی میکند و به شدت نگران حال خود در غیاب محبوب است. در نهایت، او به شدت تحت تأثیر این جدایی قرار گرفته و نمیداند چگونه با این غم کنار بیاید.
همی روی و من از رفتن تو ناخشنودنگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
هوش مصنوعی: تو در حال رفتن هستی و من از این رفتن ناراضیام. به چهرهات نگاه کن تا شاید بتوانی با خداحافظیات دل من را تسکین بدهی.
مرو که گر بروی باز جان من برودمن از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
هوش مصنوعی: نرو، چون اگر بروی، جان من از دست می رود. من از تو ناراضی هستم و خدا هم از من ناخشنود است.
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تودو چشم چشمه خون گشت و جامه خون آلود
هوش مصنوعی: از زمانی که تو رفتهای و جداییات را تجربه میکنم، چشمانم مانند چشمهای از خون پر شده و لباسهایم از اشک و غم آلوده است.
مگر فراق ترا پیشه زرگری بوده ستکه کرد دو رخ من زرد فام و زر اندود
هوش مصنوعی: انگار دوری تو برایت مانند شغف زرگری بوده است که باعث شده چهره من زرد و مملو از غم و حسرت شود.
تو رفتی و ز پس رفتن تو از غم توخدای داند تا من چگونه خواهم بود
هوش مصنوعی: تو رفتی و از وقتی که رفتی، خدا میداند من چه حال و روزی دارم و چقدر غمگینم.