شمارهٔ ۱۲ - همو راست
هوش مصنوعی: این شعر توصیف عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیباییهای سر زلف و چهره دوستش اشاره میکند و میگوید که مانند مشک و آفتاب درخشان است. او از درد فراق و بیخوابی ناشی از عشقش سخن میگوید و احساسات عمیقش را به تصویر میکشد. هر چه از عشق و زیبایی معشوق میگوید، بیانگر شگفتی و حسرت اوست؛ زیرا هر آنچه از معشوق میبیند، در یاد و خواب او باقی میماند.
سر زلف تو نه مشکست و به مشک ناب ماندرخ روشن تو ای دوست به آفتاب ماند
هوش مصنوعی: موهای تو مانند مشک نیست، بلکه همچون مشک خالص باقیمانده است. چهره روشن تو هم مانند آفتاب درخشان و تابناک است.
همه شب زغم نخسبم که نخسبد آنچه عاشقمنم آن کسی که بیداری من به خواب ماند
هوش مصنوعی: هر شب از شدت غم نمیتوانم بخوابم، زیرا کسی که عاشق او هستم، در حالی که من بیدارم، به خواب رفته است.
زفراق روی و موی تو زدیده خون چکانمعجبست سخت خونی که به روشن آب ماند
هوش مصنوعی: از دوری چهره و موی تو چشمانم پر از اشک و خون است. جالب اینجاست که این خون به مانند آبی روشن باقی مانده است.
سر زلف را متابان سر زلف را چه تابیکه در آن دو زلف ناتافتگی به تاب ماند
هوش مصنوعی: موهای بلند و زیبا را تکان نده، چرا که در میان این دو دسته مو، ناپایداری وجود دارد که به تلو تلو در آمده است.
تو به آفتاب مانی و ز عشق روی خوبترخ عاشق تو ای دوست به ماهتاب ماند
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و به خاطر عشق زیباییات، چهرهام همچون ماه تابان میدرخشد.