شمارهٔ ۲۲ - نیز او راست
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر نشان میدهد که نمیتواند دلش را به محبوب بسپارد. او از خطرات و فتنههای عشق آگاه است و نمیخواهد به کوی محبوب قدم بگذارد. دوستان او از دوری محبوب ناراحت هستند، اما شاعر خود از محبت و وصال او رنج میبرد. او به این نتیجه میرسد که برای رهایی از محبت محبوبی که سنگدل است، باید بسیار دروغ بگوید و حیلههای زیادی بچیند.
ندهم دل به دست تو ندهمگربه تو دل دهم ز تو نرهم
هوش مصنوعی: من دل خود را به تو نمیسپارم، اما اگر تو دل من را بگیری، از تو دور نخواهم شد.
کوی تو جایگاه فتنه شده ستبر سر کوی تو قدم ننهم
هوش مصنوعی: کوچهی تو به محل وقوع دردسر و جنجال تبدیل شده است، به همین خاطر دیگر به آنجا پا نمیگذارم.
دوستان از فراق تو شکهندمن همی از وصال تو شکهم
هوش مصنوعی: دوستان من به خاطر دوری تو ناراحت و غمگین هستند، اما من از نزدیکی و وصالت هم در درون خودم دچار درد و نگرانیام.
گرمن لابه ساز چرب سخنچه بسی لابه ها به دل ندهم
هوش مصنوعی: اگر من با سخنان نرم و شیرین خود تو را ترغیب کنم، چه فرقی میکند؟ چون هرگز به دل خودم نمیسپارم که از لابهکشیهای دیگران تاثیر بگیرم.
سخت بسیار حیله باید کردتا زدست تو سنگدل بجهم
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم از دست توی سنگدل خلاص شوم، باید خیلی زیرکانه و با تدبیر عمل کنم.