شمارهٔ ۲۹ - و او راست
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و غم قلبی شاعر میپردازد. شاعر از بیوفایی و ستمی که از طرف معشوق خود تجربه کرده، شکایت میکند. او میگوید که دلش را به معشوق داده، اما معشوق تنها موجب رنج او شده است. شاعر احساس میکند که معشوق به قصد تصاحب دل او آمده، اما در عوض، تنها بر درد و محنت او افزوده است. او از این که دلش را به کسی داده که به دشمنی با او پرداخته، ناامید و غمگین است و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچگاه از این وضعیت میسر نیست.
ای جهانی ز تو به آزادیبر من از تو چراست بیدادی
هوش مصنوعی: ای جهانی به خاطر تو به من آزادی دادهاند، اما از تو بیداد و ظلمی بر من هم هست.
دل من دادی و نبود مرااز دل بیوفای تو شادی
هوش مصنوعی: تو دل مرا به دست آوردی، اما از دل بیوفای تو هیچ شادی برای من نبود.
دل دهان دل به دوستی دادندتومرا دل به دشمنی دادی
هوش مصنوعی: دل به دوستی کسی سپرده شده، اما تو دل مرا به دشمنی خود سپردی.
قصدکردی به دل ربودن منبرهلاک دلم بر استادی
هوش مصنوعی: تو تصمیم دادی که دل مرا به دست آوری، اما این کار به نابودی قلب من منتهی خواهد شد.
تا دلم نستدی نیاسودیچون توان کرد از تو آزادی
هوش مصنوعی: وقتی که دل من آرام نگرفته و احساس راحتی نمیکند، چگونه میتواند از تو جدا شود و آزاد باشد؟
دل ببردی و جان شد از پس دلای تن اندر چه محنت افتادی
هوش مصنوعی: تو دل مرا از من گرفتی و حالا جانم هم از دل رفت. ای جسم، در چه درد و رنجی به سر میبری؟
بردل دوستان فرامشتیبر دل دشمنان همه یادی
هوش مصنوعی: به یاد دوستان بودن و احساس محبت به آنها، در مقابل دشمنان که باید فراموش شوند.