شمارهٔ ۳۳ - نیز ازاوست
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درد ناشی از عشق صحبت میکند. او از بیوفایی و سنگدلی معشوقش گله میکند و ابراز میکند که دلش هر روز فریب میخورد. شاعر به سادگی خود و ناامیدیاش از توجه معشوق اشاره میکند و به این فکر میکند که چرا باید به عشق کسی که به او توجهی ندارد ادامه دهد. در نهایت، او به سرودن غزلهایی درباره معشوقش ادامه میدهد و امیدوار است که معشوق همیشه خواهان آثارش باشد.
من بدین بیدلی و دوست بدین سنگدلیمن بدین محتملی یار بدین مستحلی
هوش مصنوعی: من به خاطر بیخود بودنم و تو به خاطر بیاحساسیات، من به خاطر تحمل درد و رنج و تو به خاطر بیخیالیات در این وضعیت قرار داریم.
یار معشوق من از مستحلی بر نخوردتا نیاید زمن این بیدلی و محتملی
هوش مصنوعی: محبوب من به جایی نمیرسد و نمیتواند بیافتد، تا زمانی که از من این دل شکستگی و ضعف برطرف نشود.
بفریباند هر روز دلم رازسخنآن سرا پای فریبندگی و مفتعلی
هوش مصنوعی: هر روز دل من را با سخنان پنهانی میفریبد، آن کس که تمام وجودش پر از فریبندگی و خودبزرگبینی است.
من از آن ساده دلی بیهده برهر سخنیپای می کوبم چون گیلان بر نای گلی
هوش مصنوعی: من به خاطر سادگیام بیدلیل بر هر حرفی تاکید میکنم، مثل گیلانی که بر نای یک گل مینوازد.
چند گردم بر آن کس که نگردد برمنچند گویم که مرا تو ز دل و جان بدلی
هوش مصنوعی: چند بار به دور آن کسی بچرخم که هیچ وقت به دور من نمیچرخد؟ چند بار بگویم که تو از عمق دل و جانم مرا رنج میدهی؟
من غزل گویم پیوسته به یادتو غزالتا تو پیوسته خریدار نوای غزلی
هوش مصنوعی: من همیشه غزل میگویم و به یاد تو، ای زیبای بختی، تا تو همواره گوش به نغمههای جدید من بدهی و آنها را بپسندی.