شمارهٔ ۱۱۴ - تتبع مخدوم در طور خواجه
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف حال و هوای میکده و جلب توجه به جذابیتهای آن میپردازد. شاعر از پیر مغان و شراب در سبو سخن میگوید و از تأثیری که شراب بر دلها دارد، اشاره میکند. او به نقش ساقی و گلاب در شادابی روح اشاره میکند و به دنبال شادی اهل طرب است. شاعر احساس تنهایی و غم را نیز بیان کرده و به گرداب زندگی و ناپایداری آن اشاره دارد. او از رنج و غم ناشی از فانی بودن وجود انسان در این دنیا سخن میگوید و به عظمت و مقام الهی نماد میزند. در کل، شاعر به تقابل لذت و درد در زندگی میپردازد.
بیا که پیر مغان در سبو شراب انداختهوای مغبچه دلها در اضطراب انداخت
هوش مصنوعی: بیا که مردی با تجربه و دانش در ظرف خود شراب ریخت و حال و هوای عاشقان را به هیجان آورد.
نه ساقی از خوی رخسار خود چکاند به جامپی نشاط دل من به می گلاب انداخت
هوش مصنوعی: نه ساقی از زیبایی چهرهاش برایم نوشیدنی ریخت، بلکه دل شادیم را در می گلاب غوطهور کرد.
بجست اهل طرب را پی نشاط صبوحولی چو دید مرا خویش را به خواب انداخت
هوش مصنوعی: سراغ شادی و خوشی را در دل شب گرفتم، اما وقتی مرا دید، به خواب رفت و خود را به خواب انداخت.
ز چرخ کار به جز تاب و پیچ نیست خوش آنکه پیکرش را به گرداب می به تاب انداخت
هوش مصنوعی: زندگی جز دشواریها و تغییرات مداوم چیز دیگری به همراه ندارد و افرادی که توانستهاند در میان این چالشها به آرامش و لذت دست یابند، موفقتر خواهند بود.
گهی فغان که کند ابر لرزه دان به یقینکه آه سرد من آن لرزه در سحاب انداخت
هوش مصنوعی: گاهی فریاد میزنم که ابرها به شدت میلرزند، و مطمئنم که این آه سرد من همان لرزهها را در ابرها به وجود آورده است.
اگر نه رند ز جلاد غم گریخته بودچرا به میکده خود را به صد شتاب انداخت
هوش مصنوعی: اگر کسی شاداب و رند بود، چرا باید از درد و رنج فرار کند و به میکده با چنین شتابی برود؟
چه غم ز خاک مذلت چو خویش را فانیبه خاک درگه شاه فلک جناب انداخت
هوش مصنوعی: چه غمی از ذلت و پستی خاکی دارم، وقتی خودم را در درگاه عظمت و بزرگی آسمان انداختهام؟