شمارهٔ ۱۳۶ - مخترع
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق و تاثیرات آن بر دل و جان انسان میپردازد. شاعر با توصیف لبانی شبیه به گل و جذابیتهای عشق، به تضاد بین زیبایی و زهد اشاره میکند و میگوید که چطور چشم و دل انسانها به فتنههای عشق مجذوب میشوند. دل شاعر ضعیف و تشنه است، و او از ساقی میخواهد که گلابی را از خود بر روی جام بریزد. در ادامه، به اوضاع و احوال دل و دنیای عشق اشاره میکند و میگوید که از فتنههای عشق نباید غافل بود. در نهایت، شاعر به کثرت مشغلههای زندگی و میل به باده و عشق اشاره میکند و از سوزش دل خود به خاطر این خواستهها سخن میگوید.
لبت که برگ گل تر به باده آمیزددگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد
هوش مصنوعی: وقتی لبهات مثل برگ گل با شراب مخلوط میشود، عجیب نیست که حتی مسیحا هم از شراب دوری کند.
به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینیهزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد
هوش مصنوعی: با یک لبخند ناز و چشمان فریبندهاش، او در ک瞬ۀ چشمبرهمزدنی هزار مشکل و وسوسه را از هر سو به وجود میآورد.
دلم ضعیف و می تندوش مگر ساقیگلابی از خوی رخسار بر قدح ریزد
هوش مصنوعی: دل من ضعیف و بیتاب است، مگر اینکه ساقی گلابی از زیبایی صورتش در جام بریزد.
دل از خیال میان تو هر زمان خود راچو لولیان بلاغت ز ریشه آویزد
هوش مصنوعی: دل به خاطر یاد تو همیشه در حال نوسان است، مانند کسی که به ریشه یک گیاه آویزان است و تلاش میکند تا به زیبایی و بلاغت برسد.
صفا ز باده دوران مجو چنین که سپهرغبار فتنه ز پرویزن بلا بیزد
هوش مصنوعی: از لذتهای زندگی گذرا نباید غافل شد، زیرا زمان و سرنوشت میتوانند به ناگاه مشکلات و مصیبتهایی را به وجود آورند.
عجب که زهره پس کار خویش بنشیندبناز شاهد ما چون برقص برخیزد
هوش مصنوعی: شگفتا که زهره، پس از انجام کارهایش، به تماشای زیبایی ما مینشیند وقتی که معشوق به رقص برمیخیزد.
نه ایستد خرد حیله گر به کشور عشقچو شیر شد یله رو به ز رخنه بگریزد
هوش مصنوعی: خرد حیلهگر در دنیای عشق نمیتواند ایستادگی کند، چون وقتی عشق مانند شیری شجاع و رها میشود، خرد به سرعت از ریزهکاریها فرار میکند.
دلم ز کثرت شغل صراحی می سوزدبنور شمع چو پروانه ای که بستیزد
هوش مصنوعی: دل من از خیلی مشغلهها مثل شمعی میسوزد، مثل پروانهای که به دور شمع میچرخد و با آن درگیر است.
هر آنکه مغبچه و باده خواست چون فانیبه خاک دیر مغان خون دل برآمیزد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال عشق و خوشحالی باشد، باید با سختیها و رنجهای زندگی دست و پنجه نرم کند و در نهایت با درد و غمهایی که دارد، خود را تسلیم خوشگذرانی کند.