شمارهٔ ۱۹۰ - در طور خواجه
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان معرفت و رازهای نهان میپردازد. او میگوید که همچون صوفی، اسرار را درک کرده و سعی دارد تا به آگاهی برسد. کسی که در مسیر فنا و نابودی، خود را به پیر مغان سپرده و به جاودانگی و سرافرازی دست یافته است. او از اینکه دلش به امیدی که از غرب آمده بود، مظلوم و در انتظار قیامت باقی مانده، سخن میگوید. همچنین اشارهای به بدایای زندگی و اینکه هر پیر، یک دو نفس با جوانان گذرانده، دارد. در ادامه، شاعر به غم و اندوهی اشاره میکند که باعث فریادش شده و میگوید که زندگی همچنان سخت و پرچالش است، حتی اگر از خود بگذرد و برون برود.
صوفی ز میم واقف اسرار نهان کردمن نیز چو نوشم به کنم آنچه توان کرد
هوش مصنوعی: به یک صوفی (عالم اهل تصوف) از رازهای پنهان آگاه است. من هم با نوشیدن می، کارهایی را که در توان دارم انجام میدهم.
جاوید سرافراز شد آنکس که سر خوددر دیر فنا خاک ره پیر مغان کرد
هوش مصنوعی: جاودانه و سرافراز شد کسی که با از خودگذشتگی و فروتنی در مسیر حق و حقیقت، خود را در راه آموزههای پیر و استاد خود، فدای عشق و معرفت کرد.
از خوابگه آمد بدرو گشت قیامتدل را که ز غرب آمده خورشید گمان کرد
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شده و به سوی در رفت، دل را به هیجان آورد، زیرا که خورشید از سمت غرب طلوع کرده و این باعث شد که او به قیامت فکر کند.
پیر عجب آمد می دوساله که هر پیرکش همدم او یک دو نفس گشت جوان کرد
هوش مصنوعی: پیرمرد عجیبی میآمد که با نوشیدنی دو سالهاش، هر کسی که به او نزدیک میشد، حتی اگر سن و سالی داشته باشد، با یک یا دو نفس جوان و شاداب میشد.
بر سوگ عروسان چمن ابر بهاریچون صرصر دی دید به صد لرزه فغان کرد
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری بر روی عروسان چمن، مانند طوفانی ناگهان به لرزه درآمدند و صدای نالهای بلند کردند.
گفتم به دل افغان بکنی چونش به بینیهر چیز که گفتم نکنی دید و همان کرد
هوش مصنوعی: به دل گفتم که اگر بخواهد ناامیدی و افسوس بیاورد، باید به آنچه میگویم توجه کند، اما او نه تنها توجه نکرد، بلکه بهطور ناخودآگاه همان کارهایی را انجام داد که نمیخواستم.
قطع ره هستی که عجب دور و دراز استفانی نه گر از خویش برون رفت چه سان کرد
هوش مصنوعی: مسیر زندگی بسیار طولانی و پیچیده است. اگر کسی از خود خارج نشود، چگونه میتواند به حقیقت فانی بودن پی ببرد؟