شمارهٔ ۲۱۷ - مخترع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و حسرتی که به معشوقش دارد سخن میگوید. او longing میکند که چطور میتواند در کنار معشوقش باشد و به شدت تحت تاثیر احساساتش قرار گرفته است. اشکهایش به آستان معشوق میریزد و نشاندهندهی درد و رنج اوست. او در عشق خود به قدری عمیق است که همه جا در انتظار دیدن معشوقش به سر میبرد و عمرش را بر سر این انتظار میگذارد. شاعر به شدت درگیر احساس نیاز و longing به معشوق است و میداند که ممکن است این عشق عاقبت خوبی نداشته باشد. در نهایت، او از وضعیت ناهماهنگ خود و محبوبش سخن میگوید و به نوعی درگیری درونی را به تصویر میکشد.
چو با صد حسرتش از دور بینمچه راه آنکه با آن مه نشینم
هوش مصنوعی: وقتی از دور با حسرت او را میبینم، راهی نیست که بتوانم به نزدیکیاش بروم و با او باشم.
ز اشکم آستانش نیز تر شدچو آب او گذشت از آستینم
هوش مصنوعی: از اشک من، آستین او نیز مرطوب شد، زمانی که او از کنارم گذشت.
براند تندباد قهرش از خشماگر چون گرد بر کویش نشینم
هوش مصنوعی: اگر تندباد خشم او به شدت به پاخیزد و به دور کوی او بچرخم، بیتوجه به قهر و عصبانیتش، باز هم در آنجا میمانم.
پی یک دیدنش وانگاه مردنشده عمری که هر سو در کمینم
هوش مصنوعی: من به دنبال یک بار دیدنش هستم و از آن زمان تاکنون هر روز در انتظار او و در خطر غم و اندوه به سر میبرم.
نیازم صد هزار و هر یکی رافزون زان ناز به آن نازنینم
هوش مصنوعی: من به هزار نیاز احتیاج دارم و هر کدام از این نیازها بیشتر از آن ناز و لطفی است که به آن معشوق نازنینم ابراز میکنم.
به امیدی که شاید پا رساندبه راهش سده شد عمری جبینم
هوش مصنوعی: به امید اینکه شاید روزی به هدفم برسم، تمام عمرم را با این آرزو گذراندهام.
چه سازی منع فانی زاهد از عشقتو در قسمت چنان و من چنینم
هوش مصنوعی: زاهد معتقد به دنیا و داراییهای فانی، چگونه میتواند از عشق تو دوری کند، در حالی که سرنوشت من این چنین رقم خورده است؟