شمارهٔ ۲۱۸ - مخترع
هوش مصنوعی: غزل درباره درد فراق و هجرت معشوق است. شاعر از دوری معشوق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و حسرت روزهای خوب را میکشد. او به زخمهای ناشی از عشق و غم خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر بخواهد فراموش کند، نمیتواند از یاد معشوق بگذرد. در نهایت، او از بدعهدی دل و بیوفایی آن سخن میگوید و تمایل دارد تا دیگر به عشقهایی که درد و رنج به همراه دارد، دل نبندد.
ز هجرت ای مَهِ بیمهر دل نابود شد تن همچه بودی گر بدان دو رفته همره بودمی من هم
هوش مصنوعی: ای ماهی که دل را بیمهر کردی، به خاطر هجرت تو، جانم نابود شد. تن من چه ارزش داشت، اگر همراه دو نفر رفته بودم.
اگر میرم نخواهم دوخت زخم تیغ آن قاتلز مریم رشته گر آرند و از عیسیش سوزن هم
هوش مصنوعی: اگر بروم، نمیخواهم زخمهای ناشی از تیغ آن قاتل را با رشتهای از مریم بدوزم و حتی اگر سوزنی از عیسی باشد، هنوز هم نیازی به این کار ندارم.
ز عشق صد گره در کار بود از هجر یار اینکگره افتاد بر چاک گریبان بلکه دامن هم
هوش مصنوعی: در عشق، مشکلات و دشواریهای زیادی به وجود آمده بود. به خاطر جدایی از معشوق، حالا هم این مشکلات به صورت یک گره بر روی لباس من مشخص شده است و حتی به دامنم هم رسیده است.
جدا زان زلف و رو سال و مه از بس رنج مهجوریملول از شام تیره گشتهام وز روز روشن هم
هوش مصنوعی: بخاطر دوری از محبوب و زیباییاش، سالها و ماهها به شدت رنج میبرم. دیگر از شبهای تاریک خسته و دلزدهام و حتی از روزهای روشن هم بینصیب شدهام.
مرا تا بار سر برداشتی از گردن ای قاتلسرم شد زیر بار منت تیغ تو گردن هم
هوش مصنوعی: وقتی که تو با تیغ خود بار سنگینی را از دوش من برداشتید، من به خاطر مهربانی و لطف تو به شدت زیر بار این دیون و تعهدات قرار گرفتم.
ز هجرت خانه دل تیره بود ای مه خوشم اکنونکه در وی تیغ و تیرت رخنهها افکند و روزن هم
هوش مصنوعی: به دلیل دوری و سفر، دل من تیره و غمگین بود. ای ماه زیبا، اکنون که در این خانه تیر و روزنهای تیره را فرو کردهای، احساس بهتری دارم.
سرم گرد سرت گردد چو خواهی دورش اندازیز بس سنگ جنون خوردن شد او سنگ فلاخن هم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی دورش کنی، سرم همچون دوری که به دور تو میچرخد، میچرخد؛ زیرا از شدت عشق و جنون، او به سنگی تبدیل شده که مانند سنگی در فلاخن به دور میافکنند.
شه و بزم نشاط ایدل گدا و کنج میخانهچو نبود صاف ساغر بد نباشد دردی دن هم
هوش مصنوعی: وقتی که در بزم شادی و خوشی، مقام و موقعیت آشکار نباشد و در گوشه میخانه، اگر ساغر صاف و زلال نباشد، دردی نخواهد بود. زندگی بیتفاوت است و مانع خوشی و لذت نمیشود، حتی اگر شرایط ایدهآل نباشد.
ازان بد عهد دل را گر توانم کندن ای فانیکنم شرطی که دیگر دل به عهد دلبران ننهم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم دل را از این پیمان شکنی جدا کنم، برای همیشه شرط میکنم که دیگر دل را به دروغهایی که دلبران میزنند نسپارم.