شمارهٔ ۲۳۵ - مخترع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محبوبی میپردازد که دل و دینش را به دست آورده است. او از محبوب میخواهد که غافل نشود و بر دلش توجه کند. محبوب با طره و ابرو خود، دلها را مجذوب میکند و شاعر به زیبایی او اشاره میکند. او از پیر مغان (نماد عرفان و تصوف) یاد میکند و به شکستن دوباره توبهاش اشاره دارد. شاعر از عشق و دردهای آن سخن میگوید و در نهایت به اصل مسأله میرسد که عشق و وصال در عوض تحمل رنجها، برایش ارزشمند است.
ای کافر بد مست که بردی دل و دین همجان نیز فدایت مگذر غافل ازین هم
هوش مصنوعی: ای شخص کافر و غافل! تو که دل و دین مرا به خود مشغول کردی، حتی جانم نیز فدای توست. اما از این واقعیت غافل نشو که این حال و روز من است.
آن طره بگوش تو سخن گوید و ابروخم بهر شنیدن ز کمین حال چنین هم
هوش مصنوعی: موهای زیبای تو با گوش تو حرف میزند و ابروهای تو به خاطر شنیدن این گفتگو کمانی شده است. در این حالت، حال و هوای دل را توصیف کرده است.
نقش عجب و صورت مشکل که ز حسنتنقاش ختا هم زد و صورت گر چین هم
هوش مصنوعی: نقش و صورتی شگفتانگیز که زیبایی تو باعث شده حتی نقاشان چینی نیز به آن بپردازند و تصویر بکشند.
ای پیر مغان بار دگر توبه شکستیمیک رطل گرانم ده و در جرم مبین هم
هوش مصنوعی: ای پیر مغان، دوباره توبهام را شکستم. پس یک مقدار سنگین از گناه و بار سنگینی که دارم به من بده و در گناه من نظر نکن.
صد حلقه انگشتری از تیر تو در دلدارم ز خط مهر تواش نقش نگین هم
هوش مصنوعی: من در دل خود، هزاران نشانه از تیرهای عشق تو دارم و اثر محبت تو بر آنها به شکل نگینی زیبا نقش بسته است.
فانی چه غم از جور چو عشاق بلا کشدارند عوض وصل گمان بلکه یقین هم
هوش مصنوعی: اگر عاشقان در سختیها هستند و دچار مشکلات میشوند، فانی باید نگران نباشد. زیرا آنها در عوض دوری و جدایی، امید به وصال و ملاقات دارند که این امید هم تنها یک گمان نیست، بلکه یقین و واقعیت است.