شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأثیر باد سحری و زیبایی صبحگاهان بر روح و دل انسان است. شاعر احساس خوشی و طرب را از وزش باد احساس میکند و غم را از دل غمگینان دور میکند. او به زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر جان و دلش میپردازد و بیان میکند که بیمعشوق، زندگی معنای واقعی ندارد. در نهایت، شاعر از رابطهای عمیق و متقابل با معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که در absence of love، دلش آرام نمیگیرد و نیاز به حضوری دارد که به زندگیاش معنا بدهد.
باد سحری طرب فزایدغم از دل غمکشان زداید
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی نشاط و شادی میبخشد و اندوه را از دل غمگینها دور میکند.
بادی که به صبحدم برآیدبی باده مرا طرب فزاید
هوش مصنوعی: بادی که در صبح زود میوزد، بدون نیاز به شراب، شادی و خوشحالی را برای من به ارمغان میآورد.
دل در بر من بدو شتابدجان در تن من بدو گراید
هوش مصنوعی: دل در آغوش او شتابان میزند و جانم در بدنم به او علاقهمند است.
گر جان برمش به هدیه زیبدور دل دهمش به تحفه شاید
هوش مصنوعی: اگر جانم را به او هدیه دهم، خوب است؛ و اگر دل را به او تحفه کنم، شاید به دردش بخورد.
زان باد بود مرا گشایشکز زلف بتم گره گشاید
هوش مصنوعی: آن نسیم است که مرا آزاد میکند، چون از زلف معشوقم گرهای باز کند.
فارغ شود از زیارت اووانگه به زیارت من آید
هوش مصنوعی: او از دیدار محبوبش رها میشود و سپس به دیدار من میآید.
بی بوسهٔ او که جان فروزدبی چهره او که دل رباید
هوش مصنوعی: بدون بوسه او، جان میسوزد و بدون چهره او، دل را میرباید.
دل در بر من همی نماندجان در تن من همی نپاید
هوش مصنوعی: دل دیگر در نزد من نمیماند و جان نیز در بدن من دوام نخواهد آورد.
بادست به دست من که بی دوستطبعم همه باد را ستاید
هوش مصنوعی: با دست خودم که در نبود دوست، تمامی خصلتهای خود را به باد میسپارم و از آنچه در اطرافم است، تنها به ستایش باد میپردازم.