شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی عمیق و دردناک درباره عشق و دوری میپردازد. شاعر از بیقراری و عدم آرامش خود به خاطر معشوقش صحبت میکند و به خواب و خیالهایش درباره او اشاره میکند. او از زمان و روزگار بدعهد مینالد و میگوید که حسرت و آرزوی دیدار معشوق بر دلش سنگینی میکند. در نهایت، او ابراز میکند که از غفلت و عدم خبری که از معشوق دارد، ناراحت و نگران است.
چون زلف تو بی قرارم از توچون چشم تو با خمارم از تو
هوش مصنوعی: از وقتی که زلف تو را دیدم، بیتابیام بیشتر شده و حالتی شبیه خماری به من دست داده است.
ای گشته چو روزگار بدعهدسرگشتهٔ روزگارم از تو
هوش مصنوعی: ای مانند روزگار که بیوفا و در حال تغییر است، حال و روز من نیز از تو آشفته و سردرگم شده است.
ای حسن تو بیشمار گشتهدر حسرت بیشمارم از تو
هوش مصنوعی: ای حسنت، من در آرزوی تو به بی شمار حسرتها دچار شدهام.
پر آب دو دیده شد کنارمتا گشت تهی کنارم از تو
هوش مصنوعی: دو چشمم پر از اشک شد و در کنارم بود، تا اینکه از نبود تو، حالم کاملاً دگرگون شد.
از بیخبری که من شدستمحقا که خبر ندارم از تو
هوش مصنوعی: من به قدری در غفلت و بیخبری هستم که واقعاً از تو هیچ اطلاعی ندارم.