شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از آرزوی دیدار معشوق و خدمت به او سخن میگوید. او احساس میکند که دوری از معشوق، او را بسیار رنج میدهد و زندگیش را تلخ کرده است. بدن او از معشوق جداست اما دلش همچنان به او وابسته است. یاد معشوق همیشه با اوست و حتی اگر او را فراموش کند، این احساس از بین نمیرود. شاعر در نهایت آرزو میکند که روزگار معشوق خوش باشد، در حالی که بیدیدن او، زندگیاش پر از مشکلات و ناهماهنگی است.
آرزومندی من خدمت و دیدار تو راچون جفای فلک و محنت من بسیار است
هوش مصنوعی: آرزو دارم که بتوانم به تو خدمت کنم و تو را ببینم، اما مانند سختیها و دردهایی که سرنوشت برایم به همراه دارد، این آرزو هم بسیار بزرگ و دشوار به نظر میرسد.
تن من کز تو جدا ماند به نزد همه خلقچون جهان پیش دل و چشم تو بی مقدار است
هوش مصنوعی: بدن من که از تو جدا مانده است، در نظر تمام مردم به اندازهای بیارزش است که نمیتواند پیش دل و چشمان تو اهمیت داشته باشد.
دلم از فرقت تو تنگ چو چشم مور استعیشم از دوری تو تلخ چو زهرمار است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری تو خیلی گرفته و ناراحت است، مثل چشمی که به دنبال چیز کوچکی میگردد. شادی و خوشی من از دوری تو به شدت تلخ و ناگوار است، مانند زهر مار.
بدل خواب و خرد در دل و در دیده منشب و روز از غم دیدار تو خون و خار است
هوش مصنوعی: خواب و عقل من به خاطر عشق تو هر روز و شب پر از غم و درد است و چشمانم از اشک و اندوه پر شده.
گوشم از گوهر الفاظ تو تا محروم استهمچو الفاظ تو چشمم همه گوهر بار است
هوش مصنوعی: گوش من به زیبایی کلام تو دسترسی ندارد، اما چشمانم پر از زیباییها و جوانب مختلفی است که میتوانم ببینم.
گرچه یادم نکنی هیچ فراموش نه ایکه مرا با تو و یاد تو فراوان کار است
هوش مصنوعی: هرچند تو مرا فراموش کردهای و به یاد نمیآوری، اما من همواره به یاد تو هستم و فکر و کارم به تو مربوط میشود.
روزگارت همه خوش باد که بی دیدن توروزگار و سر و کارم همه ناهموار است
هوش مصنوعی: امیدوارم روزهایت همیشه خوب و خوش باشد، زیرا بیوجود تو، زندگی و کار من پر از دشواری و ناملایمات است.