شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به سرنوشت کسی اشاره میکند که به دلیل غرور و زیادهخواهی، نام نیکش را از دست داده و به بزم غیر و محفلهای ناشایست کشیده شده است. او میگوید که حتی فرشتگان هم نمیتوانند به او کمک کنند، زیرا شهرت بدش در هر شهر و دیاری پخش شده است. همچنین، دوستدارانش به تقصیر او اعتراف نمیکنند و در گفتوگوها از نام نیک او انکار میکنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که با رفتن حیا و شرم از او، واقعیتهای تلخی از زندگیاش در حال نمایان شدن است. او به تأثیر غمزهها و لذتها بر او اشاره میکند و بهنوعی از نابود شدن شرافت و نامش در اثر این رفتارها سخن میگوید.
رفتی به بزم غیر و نکونامی تو رفتناموس صدقبیله ز یک خامی تو رفت
هوش مصنوعی: تو به مهمانی دیگری رفتی و با این کار، اعتبار و آبروی یک صد خانوار را به خاطر یک اشتباه کوچک از بین بردی.
اکنون اگر فرشته نکو گویدت چه سوددر شهر صد حکایت بدنامی تو رفت
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای نیکو دربارهات سخن بگوید، چه فایدهای دارد در حالی که در شهر داستانهای بدی دربارهی تو وجود دارد؟
هم صحبت رقیب شدی از غرور حسننام خوش تو در سر خودکامی تو رفت
هوش مصنوعی: تو به خاطر غرور و خودخواهیات، به همصحبتی رقیب خود تن دادهای و نام نیکوی خود را در سر خود فراموش کردهای.
یاران متفق همه انکار می کنندهرجا حدیث نیک سرانجام تو رفت
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان همگی هر جا سخن از سرانجام نیک تو میشود، انکار میکنند و نمیپذیرند.
رندی که می فروش ندادیش درد میمشهور خاص و عام به هم جامی تو رفت
هوش مصنوعی: شخصی که به طور غیررسمی و با زیرکی، چیزهایی را میفروشد، در واقع مشکلات و غمهایش را به کسی نشان نداده است. این فرد معروف است و همه او را میشناسند، اما فنجانی که در دستانش است، به نوعی نشانهای از هویت و درون اوست که به آن توجهی نمیشود.
برد از رخ تو رنگ حیا باده هوسشرمی که بود در همه جا حامی تو رفت
هوش مصنوعی: رنگ حیا از چهرهات زایل شده و بادههای هوس، شرمی را که همیشه حامیات بود، از بین بردهاند.
با کاو کاو غمزه «نظیری » اثر نماندفارغ نشین که خون دل آشامی تو رفت
هوش مصنوعی: با نگاهی دلربا، هیچ اثری از غم و اندوه باقی نمانده است، چرا که تو با نوشیدن خون دل، از این همه رنج به دور ماندهای.