شمارهٔ ۴۴۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر longing به آزادی و رهایی از قفس زندگی میپردازد. او با تشبیه خود به طوطی و کبک دری، به تنگی حبس و محدودیتهایش اشاره میکند و آرزو دارد که از این حالت رها شود. همچنین به خیانت و بدعهدی عشق اشاره میکند و خواستار فراموشی از رابطهای میشود که او را آزرده خاطر کرده است. او در نهایت از دل شکستن و رنجهای ناشی از وابستگی به محبوبی که به او وفا نکرده، صحبت میکند و تمایل دارد نامی از این جفاپیشگی به زبان آورد.
خواهم که به آزادی دل نام برآرماین طوطی شیرین سخن از دام برآرم
هوش مصنوعی: میخواهم با آزادی و بیمانع، این طوطی زیبا و خوشزبان را از قید و بند رها کنم.
گر زین قفس تنگ برآیم دو سه گامیچون کبک دری قهقهه از کام برآرم
هوش مصنوعی: اگر از این قفس تنگ رهایی یابم، چند قدمی مانند کبک در کوهستان با شادی و خنده میزنم.
زین گونه که ناوک فکنانم به کمین اندصد بال و پرم کم بود ار وام برآرم
هوش مصنوعی: اینطور که من تیرهایی با نیرنگ پرتاب میکنم، در کمین نشستهاند و اگر بخواهم پرواز کنم، باز هم احساس میکنم که بال و پرم کم است.
ممنونم ازین دل شکنان گر بگذارندکز میکده حالی قدح و جام برآرم
هوش مصنوعی: از کسانی که دل مرا شکستهاند سپاسگزارم، اگر اجازه دهند که از میخانه بیدل و شاداب بیرون بیایم و قدح و جامی را بر دوش بزنم.
ای بار تعلق خود ازان نخل فرو بارکز شاخ اگر من کشمت خام برآرم
هوش مصنوعی: ای عشق، بار پیوند خود را از این درخت کنار بگذار، چرا که اگر من تو را فریب دهم، از شاخه به سوی تو کشیده میشوم.
این دل که جگرگوشه شیر است به همتبهتر که چنینش جگرآشام برآرم
هوش مصنوعی: این دل که مثل جگرگوشهٔ شیر است، به تلاش و ارادهای بهتر، میتوانم آن را به چیزی قوی و شجاع تبدیل کنم.
دل برکنم از یار جفاپیشه «نظیری »در شهر به بدعهدی اگر نام برآرم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از یار بی وفا دل بکنم، در شهری که به بیوفاییاش اشاره کنم، نامم بر زبانها خواهد افتاد.