شمارهٔ ۴۹۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حسرت و تأسف دربارهٔ فردی میپردازد که به خوشیها و هوسها روی آورده و از ارزشهای معنوی و اخلاقی غافل شده است. شاعر به او میگوید که در دنیای مادی گرفتار است و از فرصتهای عرفانی و روحی خود بهره نبرده است. همچنین اشاره میکند که به زیباییها و جذابیتهای زندگی مادی توجه کرده، ولی از میهمانیهای روحانی غافل مانده است. در نهایت، شاعر با نگاهی کنایهآمیز و عتابآمیز به او میگوید که نسبت به اهل دل و معنویات بیتوجهی کرده و به این وضعیت تأسف میخورد.
به دست طبع عنان داده ای دریغ از توبه چنگ صد هوس افتاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: تو اختیار زندگیات را به دست تمایلات و احساسات خود دادهای و افسوس که در این راه، گرفتار هزاران آرزو و خواسته بیجامعه شدهای.
حریف نغمه مستان و صحن بستانینه مرد سبحه و سجاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: دوست من، تو در دنیای شور و شادی به دنبال لذت و سرور باش، نه کسی که فقط به ذکر و عبادت مشغول است. ای کاش به این شوق و حال خوش دست یابی.
ز عیش های صبوحی به دامن عصمتچه داغ شرم که ننهاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: از لذتهای صبحگاهی، چه حس شرمی که تو از دامن پاکی و عفت خود دریغ نکردهای.
به صیدگاه ضعیفان ز بازوی شوخیچه تیر جور که نگشاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: در شکارگاه کسانی که ضعیف هستند، با قدرت مزاح چه تیر بیرحمی شلیک کردهای که بر این در بسته، افسوس بر تو.
به گرد لاله لالی درین سرابستانبگفت سوسن آزاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: در کنار لالهها، لالی در این آبادی به سوسن آزادهای گفت که جای تأسف بر توست.
جمال موصلیان خوی کوفیان دارینه در دیار وفا زاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: تو زیبایی و ناز را از مردم موصل و کوفه به ارث بردهای، اما در سرزمین وفا و صداقت به دنیا نیامدهای. افسوس که تو از این ویژگیها بینصیب ماندهای.
به ناز کشته ای و بر مزار کشته خویشتحیتی نفرستاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: تو به ناز و دلبری کسی را کشتهای، اما بر سر مزار او حتی یک سلام و تحیت هم نفرستادهای. واقعاً افسوس بر حال تو.
زمام شرم به یک جرعه می دهی از دستسبک وقار و تنک باده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: شما با یک جرعه از شراب، کنترل حس شرم و وقار خود را از دست میدهید، چه افسوس که این حالت از شما دور است.
فسون عشوه اثر زود می کند به دلتبه هیچ رام شوی، ساده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی به سرعت تأثیرش را بر دلت میگذارد. اگر تلاش کنی تا تحت تأثیر قرار نگیری، باید بدانید که این خیالی بزرگ است و از تو دریغ است که به سادگی خودت را فریب بدهی.
به مجمعی که به پروانگی نیرزندتچو شمع تا سحر استاده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: در جمعی که تو را به پرواز نمیکشاند، مانند شمعی در انتظار صبحگاهی ایستادهای، اما دریغ از تو که خود را محدود کردهای.
به هر حدیث «نظیری » عتاب می ورزیبه کین اهل دل آماده ای دریغ از تو
هوش مصنوعی: تو به هر سخنی که نظیرش را میخوانی، خشم میکنی و به خاطر کینهای که از عاشقان داری، آمادهای که بر آنها بتازی، اما افسوس که چنین حالتی از تو به دست نمیآید.