شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از قدرت جذب نگاه او سخن میگوید. او میگوید که وقتی با او صحبت میکند، فقط به زیباییاش فکر میکند و دلش نمیتواند از شوق او آرام بگیرد. شاعر اشاره میکند که جذابیت و ناز او آنچنان است که نمیتوان از فکر او بیرون رفت و غم دورویی دیگران را نادیده میگیرد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که زمانه به سخنانش کم توجه است، هرچند که سخنرانش پرگو باشد.
ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روستبهر که حرف زنم، روی گفت و گو با اوست
هوش مصنوعی: چون آن چهره زیبا چنان قدرتی در جلب توجه دارد، هر وقت که بخواهم صحبت کنم، فقط گفتگو با او در ذهنم میآید.
گرش بود نظری، با سگان درگه خویشنگنجدم دگر از شوق، استخوان در پوست
هوش مصنوعی: اگر او نظری به من داشته باشد، دیگر در پی شادی و لذت نیستم و همچون سگی وفادار، فقط به حضورش دلخوشم.
بنای حسن ز اول نهاده اند بنازبه سنگ سخت دلی پای طاق آن ابروست
هوش مصنوعی: از ابتدا برای زیبایی و سادگی، بنایی ساخته شده است که بر روی دل سخت و سنگی قرار دارد و این زیبایی به خاطر ابروهای قوسدار اوست.
چو کاسه یی که نویسند هفت سلام در آنز زعفران رخم نقش کاسه زانوست
هوش مصنوعی: چهره من مانند کاسهای است که در آن هفت سلام با زعفران نوشته شده، و اثر کاسه بر زانویم نمایان است.
غم از دورویی ابنای روزگار مدارکه پنج روز دگر کارها همه یکروست
هوش مصنوعی: به غم و اندوه از دورویی و نفاق مردم روزگار خودت را مشغول نکن، زیرا فقط پنج روز دیگر همه چیز به یکنواختی و صداقت خواهد رسید.
ز ناز، بسکه گره ز ابروش جدا نشودشود خیال که، خالش بگوشه ابروست
هوش مصنوعی: از شدت ناز و زیبایی، پلکهای او آنقدر به هم چسبیدهاند که گویی خیال میکند که خال زیبایش در گوشه ابرویش جا دارد.
نمیتوان شدن از فکر نرگسش بیرونخیال چشم فسون ساز آن پری جادوست
هوش مصنوعی: نمیتوانم از فکر نرگس او بیرون بیایم، چرا که خیال چشم جادوگری او همواره در ذهنم است.
خموش باش، که گوش زمانه کم شنواستاگرچه واعظ کلک تو هم بسی پرگوست
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا زمانه خیلی زیاد نمیشنود. هرچند که سخنان تو در مقام نصیحت بسیار زیاد است.