شمارهٔ ۳۱۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر از ناتوانی خود در دیدن و درک کامل چهره او به دلیل حجاب و موانع صحبت میکند. او از ترس اینکه زیبایی معشوق تحت تأثیر مسکرات قرار بگیرد، ابراز نگرانی میکند. شاعر به بازی نگاه و احساس شرم اشاره میکند و به تاثیر عمیق عشق و فراق در زندگیاش میپردازد. در نهایت، او به گذر زمان و ویرانی جسم و روح در نتیجه عشق و دوری از معشوق اشاره میکند. شعر پر از احساساتی چون عشق، زیبایی، غم و رویای وصال است.
ز بس نگار من از خویش هم حجاب کندنظر در آینه مشکل که بی نقاب کند!
هوش مصنوعی: به خاطر این که معشوق من از خودم هم پنهانتر شده، در آینه دیدن او دشوار است، چون نمیتواند بیپوشش و بهطور واقعی خود را نشان بدهد!
تراست چهره به کیفیتی که می ترسمکه باده رنگ ترا آب در شراب کند!
هوش مصنوعی: من نگرانم که چهره زیبای تو به قدری دلربا باشد که شراب رنگ تو را از بین ببرد و تو را همچون نوشیدنی به خود بگیرد.
چگونه تاب نظر بازی نگاه آردرخی که از عرق شرم خود حجاب کند؟!
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که کسی با نگاهی بازیگوش و جذاب به دیگران نگریسته و در عین حال، خود به خاطر شرم و حیا، از نظر دیگران پنهان شود؟
ز پرادائی چشم سیاه او، چه عجبنگاه را به تکلم اگر حساب کند؟!
هوش مصنوعی: از زیبایی و جاذبه چشمهای سیاه او، جای تعجب دارد که اگر نگاهش را هم حساب کنیم، گویا در حال سخن گفتن است؟!
نداندم دل، اگر قدر نعمت دردتخدا بآتش بیدردی اش عذاب کند
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که اگر بدانم چه نعمت بزرگی است، خداوند به خاطر درد و رنجی که میکشم، مرا با آتش بیدرددی مجازات میکند.
من از درازی مژگانت این گمان دارمترا بسایه خود فارغ از نقاب کند
هوش مصنوعی: من از طول مژگانهای تو این فکر را دارم که تو بینیاز از پوشش و چهرهپوشی هستی.
ز بسکه ذوق خود آرایی اش برای من استچه سوی آینه بیند، به من حساب کند!
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و زیباییای که در خود میبیند، هر بار که به آینه نگاه میکند، باید من را هم در نظر بگیرد و حسابم را نگه دارد!
ز بسکه برده فراق رخت ز من آرامفسانه ام نتواند ترا بخواب کند
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و جدایی تو، آرامش از من رخت بربسته و هیچ چیزی نمیتواند مرا به خواب ببرد.
گذشت عمر و، ز هم ریخت قصر تن واعظگذار سیل بهر جا فتد، خراب کند
هوش مصنوعی: عمر انسان سپری میشود و بدن او به مرور زمان از هم میپاشد. مانند سیلی که هر جا که برود، آنجا را نابود میکند.