شمارهٔ ۴۹۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از یأس و احساس تنهایی است. شاعر از فقدان حس، عقل و احساس صحبت میکند و نشان میدهد که در دنیایی خالی از زندگی و محبت مانده است. او به این موضوع اشاره میکند که هر چه برای تعلقات دنیوی داشتهاند، اکنون برچیده شده و تنها با بار سنگین وجود خود، در تلاش برای زندگی باقی ماندهاند. شاعر همچنین به تنهایی در میان مردم اشاره میکند و احساس غم و خستگیاش را از بار دنیا بیان میکند. در نهایت، وی به این نکته میرسد که در این شرایط، هیچ گرم رویی و حرارتی از زندگی در اطرافش وجود ندارد.
چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایمرفته است اسباب ما، خود پیشتر، ما مانده ایم
هوش مصنوعی: چشم و گوش و فکر و حس ما از کار افتادهاند و ما در این وضعیت تنها ماندهایم. افزار و ابزار زندگیمان رفته و ما بهتنهایی کنار گذاشته شدهایم.
از شراب هستی احباب خالی گشت و ماهمچو مو در کاسه افلاک بر جا مانده ایم
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان ما از لذتها و بهجتهای زندگی دور شدهاند و ما مانند موی نازکی که در ظرف آسمان باقی مانده، بیهدف و سرگردان ماندهایم.
خواب مرگ از کوفت شاید آورد ما را بروندر تلاش زندگانی آن قدر وامانده ایم
هوش مصنوعی: ما ممکن است از شدت خستگی و فشار زندگی به خواب مرگ برویم، اما همچنان در تلاش برای زندگی هستیم و به اندازهای از پا درآمدهایم.
ما بساط هر تعلق زین سرا برچیده ایمبهر رفتن با عصائی بر سر پا مانده ایم
هوش مصنوعی: ما هر چیزی که به این خانه وابسته بود را کنار گذاشتهایم و اکنون با عصایی به امید رفتن و ادامه راه ایستادهایم.
گرم رویی نیست پیدا، گرم خونی خود کجاست؟در میان این قدر مردم چه تنها مانده ایم
هوش مصنوعی: هیچکس از محبت و صفا خبری ندارد، حالا خون گرم عشق ما کجاست؟ در میان این همه انسان، چه قدر احساس تنهایی میکنیم.
جان فگند از دوش خود بار گران جسم و، ماهمچنان واعظ بزیر بار دنیا مانده ایم
هوش مصنوعی: جان خود را از سنگینی بار جسم رها کرد، اما ما هنوز در زیر بار دنیا در حال نصیحت کردن هستیم.