غزل شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و ویژگیهای خاص محبوبی میپردازد که هیچکس دیگری ندارد. شاعر بیان میکند که زیبایی او از هر زیبایی دیگری برتر است و هیچکس به اندازه او ارزشمند نیست. حتی روحانیان و بزرگترین شخصیتها نمیتوانند به مقام و منزلتی که او دارد، نزدیک شوند. همچنین؛ شاعر به عشق و دلبستگی عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ هدیهای به جز جانش شایستهی او نیست. در نهایت، شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق میگوید که هیچکس نمیتواند آن را درک کند.
روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشتحسن تو دارد ملک آنکه سلیمان نداشت
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو از زیبایی پرندهای حکایت میکند که آن را ندارد. زیبایی تو از ملکی برخوردار است که سلیمان، پادشاه بزرگ، از آن برخوردار نبوده است.
شو بده انصاف خویش کز همه روحانیانحجرهٔ روح القدس به ز تو مهمان نداشت
هوش مصنوعی: به انصاف خودت توجه کن، چرا که از تمام عالمان دینی، هیچکس به اندازه تو در نزد خداوند منزلت و ارزش ندارد.
در همه روی زمین به ز تو دارندهایبزم خلیفه ندید لشکر سلطان نداشت
هوش مصنوعی: در سراسر دنیا، هیچ کسی را مانند تو نمیتوان یافت که توانایی برگزاری جشنی به بزرگی جشنهای سلاطین را داشته باشد.
خاک درت را فلک بوسه نیارست زدز آنکه دو عالم به نقد از پی تاوان نداشت
هوش مصنوعی: آسمان جرأت نکرد زمین تو را ببوسد، زیرا دو عالم هیچ چیزی در مقابل آن ارزش نمیداشت.
طیره از آنی که دل پای سریر تو راهدیه بجز سر نیافت، تحفه بجز جان نداشت
هوش مصنوعی: دل فقط برای تو و در پای تخت تو، هدیهای بیش از این نتوانست به دست آورد. تحفهای به جز جان خودش ندارد.
آنچه ز سودای تو در دل خاقانی اَستنیست به عالم سری کو پی تو آن نداشت
هوش مصنوعی: دل خاقانی پر از آرزو و عشق به توست، اما در دنیا چیزی وجود ندارد که به اندازه این عشق راز و رمزی داشته باشد.