غزل شمارهٔ ۷۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. او احساس میکند که عشقش به صورت مداوم بر او تاثیر میگذارد و آه و ناله او به گوش معشوق میرسد. شاعر در دل خود آتش عشق را حس میکند و از درد و غمش رنج میبرد. او با اشاره به اینکه دلش در پای عشق کشته شده، بیان میکند که باید از پوست خود بیرون بیاید و به صبر پناه ببرد. در نهایت، به نظر میرسد که عشق به او یادآوری میکند که باید با دردهایش مواجه شود.
جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفتجو جوَم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت
هوش مصنوعی: عشق تو در هر جا به من اثر گذاشت و محو زیباییات شدم. وقتی صدای آه و نالهام را شنیدی، بیشتر در دلم جا گرفتی.
آهی از عشقت درون دل نهان میداشتمچون برون شد بیمن او راه دهن بر من گرفت
هوش مصنوعی: در دل من از عشق تو غمی پنهان بود. وقتی که تو بدون من رفتی، آن غم به صورت سخن از دلم بیرون آمد و به من آسیب رساند.
عشقت آتش در من افکند و مرا گفتا منالنالهٔ آتش به گاه سوختن بر من گرفت
هوش مصنوعی: عشق تو در وجود من شعلهور شد و به من گفت که از ناله کردن در زمان سوختن پرهیز کن.
دل به دست خویشتن شد کشته در پای غمتخود به خود کرد این و جرم خویشتن بر من گرفت
هوش مصنوعی: دل خود را به دست خودم سپردم و در پی غمت جانم را از دست دادم. خودخواهی و گناه خودم را بر دوش من گذاشت.
عشق میخواهد که چون لاله برون آیم ز پوستمن چو گل بودم درون پیرهن بر من گرفت
هوش مصنوعی: عشق میخواهد که همچون لاله به بیرون بیایم؛ از پوست و ظاهرم به در آیم، زیرا در درون پیراهنم مانند گلی هستم که در انتظار شکفتن است.
گفتم آخر درد خاقانی دوا یابد به صبرچون طبیب عشق بشنید این سخن بر من گرفت
هوش مصنوعی: گفتم روزی درمان دردهای خاقانی (شاعر) به صبر و شکیبایی خواهد رسید، اما وقتی عشق این را شنید، بر من تاثیر گذاشت و درگیر شد.