غزل شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از اشتیاق و محبت عمیق شاعر به معشوق است. شاعر در ابیات خود به احساساتش نسبت به معشوق اشاره کرده و میگوید که چرا نمیتواند دل و جانش را فدای او کند. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و اینکه این زیبایی او را عاجز کرده است. شاعر همچنین میگوید که حالش به علت دوری از معشوق بسیار زار است و خیالش از او هم در حال ناامیدی است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگر خیال معشوق از او دور شود، او نمیتواند بدون آن خیال زندگی کند.
چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالتچرا ندْهم؟ دهم جان در وصالت
هوش مصنوعی: چرا دل خود را از عشق تو دور کنم؟ چرا به خیال تو دل نسپارم؟ جانم را برای تو در راه وصالت میدهم.
بپویم بو که درگُنجم به کویتبجویم بو که دریابم جمالت
هوش مصنوعی: من به دنبال بویی هستم که در کوی تو پنهان است، و میخواهم عطری را بگیرم که مرا به زیبایی تو راهنمایی کند.
کمالت عاجزم کرد و عجب نیستکه تو هم عاجزی اندر کمالت
هوش مصنوعی: کمال و ویژگیهای برجستهات مرا به شگفتی انداخت و جای تعجب نیست که تو نیز در برابر تمام کمالاتت احساس ناتوانی کنی.
شبم روشن شده است و من ز خوبیندانم بدر خوانم یا هلالت
هوش مصنوعی: شب من روشن شده و من نمیدانم که باید به ماه کامل اشاره کنم یا به هلال که زیباییاش مرا شگفتزده کرده است.
مرا پرسی که دل داری؟ چه گویمکه بس مشکل فتاده است این سؤالت
هوش مصنوعی: وقتی از من میپرسید که آیا دل دارم، نمیدانم چه بگویم، چون پاسخ به این سوال برایم بسیار دشوار است.
خیالت دوش حالم دید گفتاکه دور از حال من زار است حالت
هوش مصنوعی: خاطرات تو شب گذشته حالم را دید و گفت که حال من به شدت بد و اسفبار است.
ز خاقانی خیالی ماند و آن نیزمماناد ار بماند بی خیالت
هوش مصنوعی: اندیشهای از خاقانی به یادگار مانده است و آن نیز نمیماند اگر خاطرت از ذهنم برود.