غزل شمارهٔ ۷۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به عشق معشوق خود اشاره میکند و میگوید که کسی که به امید دوستی او زحمت کشیده، از قید و بند روزگار رها شده است. او همچنین بیان میکند که تحمل غم معشوق بسیار دشوار است، به ویژه در شرایطی که افرادی به او کمک نمیکنند. عشق او همچون آتش در عقل او شعلهور شده و آثار آن در دل عاشقان باقی مانده است. شاعر به ارزش بالای عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که جدایی معشوقش، عمرش را تحت تأثیر قرار داده و انتظار وصال او را در دل خود نگه داشته است.
هر که به سودای چون تو یار بپرداختهمتش از بند روزگار بپرداخت
هوش مصنوعی: هر کس که برای داشتن محبوبی چون تو تلاش کند، به راحتی از دست و پاگیریهای زندگی رها میشود.
در غم تو سخت مشکل است صبوریخاصه که عالم ز غمگسار بپرداخت
هوش مصنوعی: در غم تو، صبوری بسیار دشوار است، به ویژه که کسی در این دنیا نیست که به غم من توجه کند و به من کمک کند.
عشق تو در مرغزار عقل زد آتشاز تر و از خشک مرغزار بپرداخت
هوش مصنوعی: عشق تو در دشت عقل شعلهور شد و این آتش از جوان و پیر، همه را تحت تأثیر قرار داد.
لعل تو عشاق را به قیمت یک بوسکیسه به جای یکی هزار بپرداخت
هوش مصنوعی: محبت تو برای عاشقان چنان ارزشمند است که با یک بوسه، میتوان هزاران کیسه پول را داد.
هجر تو افتاد در خزانهٔ عمرماولش از نقدِ اختیار بپرداخت
هوش مصنوعی: فراق تو در زندگیام به عنوان یکی از داراییها باقی مانده و در آغازش با انتخاب خودم بهای آن را پرداختم.
خاطر خاقانی از برای وصالتگوشهٔ دل را به انتظار بپرداخت
هوش مصنوعی: خاطر خاقانی برای وصالت، گوشهای از دلش را به انتظار سپرده است.