غزل شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت به نوشیدن و استفاده از شراب برای شادابی و زندگی میپردازد. شاعر از باغ جان میخواهد که با شراب آب دهید و صبح را با شادی و رنگ و روشنایی تابانید. او به زیباییهای صبح و حضور معشوق اشاره میکند و میگوید که باید غمها را رها کرد و به شادمانی پرداخت. در ادامه، او به سرزندگی و خوشی تأکید کرده و به پرکردن جامها، نعمتهای روز و زندگی اشاره میکند. شاعر همچنین به مضامینی چون توبه و عقل اشاره میکند که باید آزادانه و بدون قید و بند زندگی کرد. در نهایت، او غمها را به کناری نهاده و بر لزوم شادی و خوشی تأکید میکند.
باغ جان را صبوحی آب دهیدو آن شفق رنگ صبح تاب دهید
هوش مصنوعی: به باغ دل خود صبحی تازه ببخشید و رنگی که نماد روشنایی صبح است، بر آن بپاشید.
به زبان صراحی و لب جامهاتف صبح را جواب دهید
هوش مصنوعی: صبح را با نوشیدن از جام و به زبان محبت پاسخ دهید.
صبح چون رخش رستم اندر تاختمی چو تیغ فراسیاب دهید
هوش مصنوعی: صبح، مانند چهرهی رستم، به سرعت در حال آمدن است؛ پس به من شراب بدهید، مانند تیغی که از دست فراسیاب درخشان است.
شاهد روز در دو حجرهٔ خوابحاضر آمد طلاق خواب دهید
هوش مصنوعی: در روز روشن، زیبایی در دو اتاق خواب ظاهر شد و خواب را به پایان برسانید.
بار نامه به کار آب کنیدکارنامهٔ خرد به آب دهید
هوش مصنوعی: بار را به آب بسپارید و کارنامهٔ خرد را نیز به آب بدهید.
توبه را طرهوار سر ببریدعقل را زلفوار تاب دهید
هوش مصنوعی: توبه را به گونهای قطع کن که انگار با دقت و ظرافت عمل میکنی و عقل را هم به نحوی بچرخان که مانند زلفها به هم پیوسته باشد.
دل به گیسوی چنگ دربندیدجان به دستینهٔ رباب دهید
هوش مصنوعی: دل در چنگ (گیتاری) گیسوی محبوب گره خورده است و جان را به دستان رباب (ساز) بسپارید.
پیش کز غم به ناخن آید خونناخنان را به می خضاب دهید
هوش مصنوعی: اگر غم به حدی برسد که خون ناخنها به بیرون بریزد، ناخنها را با شراب رنگ کنید.
زنگیآسا به معنی می و جامروم را از خزر نقاب دهید
هوش مصنوعی: به مانند زنگی، از می و جام روم را از دریای خزر بپوشانید.
ساغری پر کنید بهر مسیحسر به مُهرش به آفتاب دهید
هوش مصنوعی: یک جام پر از نوشیدنی آماده کنید و آن را به واسطه عشق و بزرگی مسیح، در برابر نور آفتاب قرار دهید.
غصهها ریخت خون خاقانیدیتش هم به خون ناب دهید
هوش مصنوعی: غمها و دردها باعث شدهاند که شاعر مانند خاقانی، در سرنوشتش غم و اندوهی عمیق داشته باشد و از زندگیاش، چیزی جز خون و رنج نیابد.