غزل شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به ویژگیهای عشق و زیبا رویان اشاره میکند. او میگوید که عشق و زیبایی به قدری بر جهان اثر میگذارد که هیچ چیز دیگر در برابر آن پایدار نمیماند. از نور ماه و بوی زلف معشوقهاش یاد میکند و میگوید که پس از ظهور زیباییاش، دیگر چیزی برای دیگران باقی نمیماند. در عشق، انسانها به نوعی از خود بیخبر میشوند و تنها به عشق و معشوق فکر میکنند. شاعر به تناقضات جوامع و دوری از وفاداری نیز اشاره میکند و بیان میکند که در دنیایی که عشق چنین قدرتی دارد، دیگر وفاداری معنا ندارد و باید با درد و رنج عشق کنار آمد.
ماه را با نور رویش بیش مقداری نماندمشک را با بوی زلفش بس خریداری نماند
هوش مصنوعی: ماه به خاطر نور زیبایش زیاد نمیتواند بماند و کسی هم نمیتواند بوی خوش موهایش را فراموش کند.
تا برآمد در جهان آوازهٔ زلف و رخشکیمیای کفر و دین را روز بازاری نماند
هوش مصنوعی: زمانی که خبر زیبایی و جذابیت مو و چهرهاش در دنیا پیچید، دیگر جایی برای رد یا پذیرش دین و کفر باقی نماند.
در جهان هر جا که یاد آن لب میگون گذشتناشکسته توبه و نابسته زناری نماند
هوش مصنوعی: در هر جایی از دنیا که یاد آن لب زیبا به ذهن خطور کند، دیگر توبهای بیفایده و پیمانی ناپایدار باقی نمیماند.
گر در این آتش که عشق اوست در درگاه اوآبروئی ماند کس را آنِ ما باری نماند
هوش مصنوعی: اگر در این آتش عشق او در درگاهش آبرو و جایی بماند، برای کسی دیگر آب و نامی نخواهد ماند.
آن زمان کز بهر دو نان عشق او خلعت بریدای عفیالله خود نصیب من کلهواری نماند
هوش مصنوعی: زمانی که به خاطر عشق او، به خاطر دو نان جلوی خودم را گرفتم و از وسوسهها دور شدم، ای عفیف! نصیبی از عشق او برای من باقی نمانده است.
واندر آن بستان کز او دست خسان را گل رسیدای عجب گوئی برای چشم من خاری نماند
هوش مصنوعی: در آن باغی که برای افراد ناپاک گلهای زیبا به بار آمده است، جالب است که برای چشمان من هیچ خاری باقی نمانده است.
شرط خاقانی است با جور و جفایش ساختنخاصه اکنون کاندرین عالم وفاداری نماند
هوش مصنوعی: خاقانی، شاعر بزرگ، به این نکته اشاره میکند که در دنیایی که وفاداری و صداقت کمیاب شده است، انسان باید به تحمل و سازش با ستم و ناعدالتیها روی آورد. به ویژه در زمانهای که به آن زندگی میکند، دیگر نمیتوان به وفاداری و اعتماد امیدوار بود.