غزل شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و longing فرد به معشوق است. شاعر میگوید که وقتی زلف یار را در دست بگیرد، احساساتی عمیق به او دست میدهد و بوسیدن پای دوست زندگیاش را به لبش میآورد. او هر شب به دلیل دوری از معشوق به خداوند پناه میبرد و در شرایطی که معشوق را نمیبیند، غم او را تحصیل میکند. در نهایت، شاعر میگوید که تا وقتی که نشانهای از وصال دیده نشود، از غم معشوق فرار میکند، زیرا نمیتواند تحمل کند.
چون زلف یار گیرم دستم به یارب آیدچون پای دوست بوسم جانم برِ لب آید
هوش مصنوعی: وقتی که زلف معشوق را در دست میگیرم، چنان حس و حال خوشی دارم که گویی جانم به لبم میرسد؛ این حس شوق و هیجان وقتی که پای دوست را میبوسم، بیشتر میشود.
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیمکز دست یارب من یارب به یارب آید
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر دوری او، به خداوند ناله میکنم و از شدت درد و غم، گویی خداوند هم سلب آرامش از من کرده است.
تا خط نو دمیدش بگریزم از غم اوکانکه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
هوش مصنوعی: تا وقتی که صبح نو برسد، از غم او فرار میکنم. زیرا در آن زمان سفر کردن ممکن نیست، همانطور که وقتی ماه به دُم عقرب میرسد، کارها به هم میریزد.