غزل شمارهٔ ۲۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و بیوفایی زندگی و زمانه سخن میگوید. او اشاره میکند که از دهر و بخت، هیچ وفا و صفایی نیافته و در بازی زمانه نیز شکست خورده است. شاعر به تنهایی و همراهی با درد و ناله اشاره میکند و میگوید که مانند کسی که به دنبال محبت و دوستی است، او نیز در میان دوستان، کسی را وفادار نیافته است. او از سرگردانی و جستجوی وفا در دنیای خارج از خویشتن سخن میگوید و در نهایت، از زخمهای ایام و نالههای روزگار شکایت میکند و بر این باور است که حتی در میان شادیها و میوههای زندگی، نتوانسته است خوشی و رضایتی بیابد. شعر در نهایت احساس عمیق یأس و ناامیدی را انتقال میدهد.
از دهر غَدر پیشه وفائی نیافتموز بخت تیره رای صفایی نیافتم
هوش مصنوعی: من در طول زندگی وفای واقعی پیدا نکردم و از سرنوشت نامساعد، هیچ شادی و روشنی نصیبم نشد.
بر رقعهٔ زمانه قماری نباختمکو را بهر دو نقش دغایی نیافتم
نشد که بر صفحهٔ شطرنج روزگار قمار ببازم و او را برای دو نقش فریبکار نبینم. (احتمالا منظور از «دو نقش»، بد و خوب آوردن در قمار باشد)
آن شما ندانم و دانم که تا منمکار زمانه را سر و پایی نیافتم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه خبر است و چه میشود، اما میدانم تا زمانی که من هستم، مشکلات و موضوعات روزگار حل و فصل نخواهد شد.
سایه است همنشینم و ناله است همدممبیرون ازین دو، لطف نمایی نیافتم
هوش مصنوعی: سایهای همواره در کنارم است و صدای نالهای همراهم دارد. به جز این دو، هیچ لطف و محبتی را در این دنیا نیافتهام.
ای سایه نور چشمی و ای ناله انس دلکهاندر یگانگی چو شمایی نیافتم
هوش مصنوعی: ای نور چشمانم، تو سایه منی و ای صدای دل که در تنهایی همچون تو را نیافتهام.
از دوستانِ عهد بسی آزمودهامکس را به گاه عهد وفایی نیافتم
هوش مصنوعی: من از دوستان خود امتحانهای زیادی کردهام و هیچکس را در زمان وفاداری و تعهد پیدا نکردهام.
زین پس برون عالم جویم وفا و عهدکاندر درون عالم جایی نیافتم
هوش مصنوعی: از این پس، به دنبال وفا و عهدی در دنیای بیرون میگردم، زیرا در دنیای درون هیچگونه جایی برای آن نیافتم.
بر سینه شاخ شاخ کنم جامه شانهوارکز هیچ سینه بوی رضایی نیافتم
هوش مصنوعی: بر سینهام مانند شاخ، پارچهای شبیه به شانه میزنم، زیرا هیچ سینهای را پیدا نکردم که بوی محبت و رضایت را به همراه داشته باشد.
مانا که مردمی به عدم بازرفت از آنکنگذشت یک زمان که جفایی نیافتم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که مردم از وجود خود خداحافظی نکردهاند، زیرا هنوز زمانی نگذشته که من آسیب یا بیعدالتی را تجربه نکردهام.
در بوستان عهد شنیدم که میوهاستجُستم به چند سال و گیایی نیافتم
هوش مصنوعی: در باغی که به یاد سالها و فصلها است، متوجه شدم که میوهها را جستجو کردهام، اما نتوانستهام به هیچ گیاهی دست پیدا کنم.
زان طبخها که دیگ سلامت همی پزدخوشخوارتر ز فقر ابایی نیافتم
هوش مصنوعی: از آن غذاهایی که در دیگ سلامتی پخته میشود، خوشمزهتر از فقر نیست و من از آن هیچ ابایی ندارم.
بر زخمها که بازوی ایام میزندسازندهتر ز صبر دوایی نیافتم
هوش مصنوعی: بر روی زخمها، زمانی که سختیهای زندگی به آنها ضربه میزند، دارویی بیشتر سازنده و مؤثر از صبح را پیدا کردم.
خاقانیا بنال که بر ساز روزگارخوشتر ز نالهٔ تو نوایی نیافتم
هوش مصنوعی: ای خاقان، بگویید و ناله کنید، چرا که در این روزگار خوش، هیچ صدایی بهتر از نالههای تو نشنیدم.