غزل شمارهٔ ۲۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناامیدی و بیقراری شاعر در زندگی میپردازد. شاعر از سختیهای روزگار و عدم دستیابی به آرامش و خوشبختی سخن میگوید. او حس میکند که در این دنیا هیچچیز برای او خرسندکننده و رضایتبخش نیست و از دوستان و همدمان دور است. همچنین، او از تلاشهایش برای یافتن امید و زندگی بهتر صحبت میکند، اما به نتیجهای نرسیده است. در نهایت، شاعر به شدت غمگین و ناامید است و احساس میکند که زمانه به او چیزی نخواهد داد که به آن نیاز دارد.
از گشت چرخ کار به سامان نیافتموز دور دهر عمر تن آسان نیافتم
هوش مصنوعی: از گردش زمان نتوانستم به نتیجهای برسم و از زندگی راحت و بیدغدغه نیز بهرهای نبردم.
زین روزگار بیبر و گردون کژ نهادیک رنج بازگوی که من آن نیافتم
هوش مصنوعی: در این زمان که چرخ زندگی به خوبی دوران نمیچرخد، کسی را پیدا کن که بتواند رنج و مشکلات من را به تصویر بکشد، چرا که من آنچه را که میخواستم به دست نیاوردم.
نطقم از آن گسست که همدم ندیدهامدردم از آن فزود که درمان نیافتم
هوش مصنوعی: از زمانی که همدمی برای دردهایم نیافتم، سخن گفتن برایم دشوارتر شده و احساس درد من بیشتر شده است، چرا که هیچ درمانی برای آن پیدا نکردهام.
از قبضهٔ کمان فلک بر دلم به قهرتیری چنان گذشت که پیکان نیافتم
هوش مصنوعی: تیر غم و اندوهی که از گردونهٔ زمان به سمت دلم پرتاب شد، به شدت و به طرز عجیبی به من آسیب رساند و نتوانستم راهی برای دفاع پیدا کنم.
خوانی نهاد دهر به پیشم ز خوردنیجز قرص آفتاب در آن خوان نیافتم
هوش مصنوعی: زندگی به من در این سفر مهمانی فقط خورشید را به عنوان غذا در نظر گرفته است و هیچ چیز دیگری جز این نور در سفرم نیافتم.
بر ابلق امید نشستم به جد و جهدجولان نکرد بخت که میدان نیافتم
هوش مصنوعی: من بر اسب خوشبینی نشستم و با تلاش بسیار انتظار داشتم، ولی بخت با من یاری نکرد و نتوانستم به هدفم برسم.
بر چرخ هفتمین شدم از نحس روزگاریک همنشین سعد چو کیوان نیافتم
هوش مصنوعی: من در سختیها و بلاهای روزگار به بالای آسمانها رسیدم، اما هنوز نتوانستم یک دوست خوشبخت و خوشاقبال مثل کیوان پیدا کنم.
پشتم شکست چرخ که رویم نگه نداشتآبم ببرد دهر کز او نان نیافتم
هوش مصنوعی: دوران زندگیام نامساعد بوده و به من فرصتی برای خوشبختی نداده است. تمام تلاشهایم بی نتیجه مانده و سرنوشتم به گونهای رقم خورده که از دسترفتن منابع روزی برایم واجب و حائز اهمیت شده است.
در مصر انتظار چو یوسف بماندهامبسیار جهد کردم و کنعان نیافتم
هوش مصنوعی: من در مصر مثل یوسف منتظرم و بسیار تلاش کردهام، اما نتوانستهام به کنعان برسم.
گوئی سکندرم ز پی آب زندگیعمرم گذشت و چشمهٔ حیوان نیافتم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سکندر (یک شخصیت تاریخی و افسانهای) برای یافتن آب زندگی و جوانی خود تلاش کرده است، اما در این مسیر عمرش به هدر رفته و هنوز موفق به پیدا کردن چشمهای که او را جوان کند، نشده است.
ز افراسیاب دهر خراب است ملک دلدردا که زور رستم دستان نیافتم
هوش مصنوعی: از زمان افراسیاب، دنیا و سرزمین دلها در ویرانی به سر میبرد. افسوس که قدرت رستم و دستان را نیافتم تا این خرابیها را برطرف کنم.
گویا ترم ز بلبل لیکن ز غم چو بازخاموش از آن شدم که سخندان نیافتم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من به زیبایی بلبل سخن میگویم، اما از آنجا که به خاطر غم و اندوه نتوانستم بیوقفه حرف بزنم، خاموش ماندم، چون کسی را نیافتم که با او سخن بگویم.
خاقانیا تو غم خور کز جور روزگاریک رادمرد خوشدل و خندان نیافتم
هوش مصنوعی: ای خاقان، تو ناراحت نباش، زیرا از ظلم و سختیهای زمانه، من هرگز نتوانستم مردی شاد و دلخوش پیدا کنم.
داد سخن دهم که زمانه به رمز گفتآن یافتم ز تو که ز حسان نیافتم
هوش مصنوعی: من میخواهم صحبت کنم و بگویم که زمانی به رمز و راز از من خبری رسید که از شخص دیگری به نام حسان چیزی نیافتم.