غزل شمارهٔ ۳۴۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بیتوجهی و کملطفی معشوق به خود شکایت میکند. او به احساساتش اشاره میکند که تحت تأثیر غم و درد قرار گرفته و میگوید که معشوق هیچوقت به مشکلات او رسیدگی نکرده است. در حالی که انتظار داشته که معشوق مانند درمانی برای قلبش باشد، متوجه میشود که او فقط درد و رنج بیشتری به او داده است. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که این رفتارها نشانهای از عدم مردانگی است و اشاره میکند که محبت واقعی نمیتواند با بیتوجهی و بیرحمی همراه باشد.
دیدی که هیچگونه مراعات من نکردیدر کار من قدم ننهادی به پایمردی
هوش مصنوعی: میبینی که هیچ توجهی به من نکردی و در کارهایم هیچ قدمی برنداشتی تا نشاندهندهی مردانگیات باشد.
زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدیکز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی
هوش مصنوعی: غم تو بر روح و جانم سایه انداخته است، اما تو نمیبینی که دل من همچنان آبی و شاداب است، مانند رنگ آسمان.
روزم سیاه کردی روزی ز روی حرمتدر روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی
هوش مصنوعی: یک روز به خاطر حرمت تو و رعایت احترام، لب به سخن نگشودم و نگفتم که چه بلایی بر سر من آوردی.
تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزهدر جستجوی کشتن من آب وانخوردی
تا با نیشتر غمزه خونم را مانند آب نخوردی، برای کشتم آب ننوشیدی.
گفتی که درنوردم یکباره فرش صحبتفرش نگستریده ندانم که چون نوردی
هوش مصنوعی: گفتی که در یک لحظه تمام محتوای صحبت را به من گوشزد کردی، اما نمیدانم چطور میتوانم این را به یاد بیاورم.
پنداشتم که هستی درمان سینهٔ منپندار من غلط شد درمان نهای، که دردی
هوش مصنوعی: فکر میکردم که وجود تو میتواند دردی که در دل دارم را درمان کند، اما حالا متوجه شدم که این تصورم اشتباه بوده است. تو نه تنها درمانی نیستی، بلکه دردی بر دردهای من افزودهای.
خاقانی آن توست مکن غارت دل اوکز خانه صید کردن دانی که نیست مردی
هوش مصنوعی: خاقانی متعلق به توست، پس دل او را نشکن، زیرا میدانی که در خانهاش صید کردن نشان مردانگی نیست.