غزل شمارهٔ ۳۴۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بدعهدی و سوء رفتار معشوقش گلایه میکند. او میگوید که هرگز نتوانستهای به خوبی و مهربانی اولیهاش بازگردد و درک نکرده که چقدر از او انتظار دارد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که با وجود حفظ عهد خود، معشوق هیچ تلاشی برای جبران این بدعهدی نکرده است. او از لطفی که امیدوار است روزی دریافت کند، یاد میکند و میپرسد که چرا هیچیک از وعدههایش عملی نشدهاند. شاعر بهخاطر محبتش به معشوق، دلشکسته و ناامید است و به یاد خاقانی(شاعر معروف) به وضعیت خود اشاره میکند.
ز بدخویی دمی خو وانکردیمراعاتی به جای ما نکردی
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار بد تو، هرگز فرصتی برای من نگذاشتی و به هیچ وجه توجهی به جایگاه من نکردی.
بر آن خوی نخستینی که بودیاز آن یک ذره کمتر وا نکردی
هوش مصنوعی: تو هرگز از آن خوی نخستینی که داشتی یک ذره هم کوتاه نیامدی.
به جای من که بر عهد تو ماندمز بدعهدی چه ماندت تا نکردی؟
هوش مصنوعی: در جایی که من به عهد و پیمان تو وفادار ماندم، از بدعهدی تو چه چیزی برایت باقی ماند که هنوز آن را انجام ندادهای؟
مگر لطفی که از تو چشم دارمدر آن عالم کنی، کهاینجا نکردی
هوش مصنوعی: من امیدوارم که در آن دنیا لطفی از طرف تو ببینم، چون در این دنیا که انتظار داشتم، چیزی ندیدم.
کجا یک وعدهام دادی که در پیهزار امروز را فردا نکردی؟
هوش مصنوعی: کجا قول دادی که در پی هزار امروز، فردا را نیاوردی؟
پی یک بوسه گِرد پایهٔ حوضبسی گشتم، تو دل دریا نکردی
بسی سر-در-گم و رسوا، در پی بوسهای بودم؛ ولی تو دل به دریا نزدی.
شنیدی حال خاقانی که چون استولی بر خویشتن پیدا نکردی
هوش مصنوعی: شنیدی که حال خاقانی چگونه است، اما نتوانستی آن را بر خودت حس کنی.